تا چه اندازه بایدعقلی گزاره آن دانش با گزاره باید اعتباری فقه اسلام در تعارض است و تا چه اندازه حل این تعارض ممکن است. اینجاست که نقش علم فقه در دانشها جهت مسائل اجتماعی و فرهنگی و... مطرح میشود و با فهم صحیح فقه و دانش مربوطه میتوان به راه حل منطقی رسید تا مسلمانان در سایه دین رحمت الهی به دنیایی بپردازند که بسان مزرعهای برای آخرت آنها عمل کند.<br> یکی از رشتههای علمی، رشته مدیریت است. مدیریت، فی نفسه، اسلامی و غیراسلامی ندارد بلکه رشتهای علمی است که در حد خودش از تئوریها و دستاوردهای بشر در حوزه مدیریت استفاده میکند و از هستها و نیستهای علمی به بایدها و نبایدهای عقلی در قلمرو آن علم میرسد و از همین جا تعارض رشته علمی مدیریت با علم فقه آغاز میشود، تعارض بین گزارههای حقیقی باید و نباید مدیریتی بنا به درک عقل عملی با گزارههای اعتباری باید و نباید فقهی بنا به اعتبار سنت نبوی(ص) که با ذکر مثالی روشنتر میشود. اگر مدیری در شرایطی قرار گرفت که دروغ بگوید و مدرک غیرواقعی ارائه دهد و فلان مذاکره انجام شده را بگوید انجام نشده است یا فلان حرف زده شده در فلان جلسه را بگوید که من نگفتم و آیا مدیر با این دست دروغ گفتنها که نمونههای آن فراوان است یک مدیر اسلامی است؟ در حالی که از سوی دیگر، فقه اسلام اجازه دروغ گفتن نمیدهد و هرگونه سعی و تلاش را از راه دروغ حلال نمیداند بلکه کسب از راه دروغ را حرام میداند.<br> فقه اسلام مدیر دروغگو و به طور کلی حرام کار و حرامخوار نمیخواهد بنابراین مناصبی که با عناوین رییس، وزیر، معاون، مدیر و دهها عنوان مشابه اعتباری دیگر با دروغ به دست میآید و با دروغ حفظ میشود مرضی خدای بزرگ نیست و خدای بزرگ سخت از معروفهای دین اسلام در برابر منکرهای دین اسلام حمایت و حفاظت میکند. شخص در فقه اسلام به میزان قدرت و تواناییاش در تصمیمگیری و اراده کردن فردی و جمعی مسئولیت دارد، مسئولیتی که طرف حق آن خدای بزرگ است و خدای بزرگ بر ذره ذره کار خیر و شر آگاه است و هر کس ذرهای خیر انجام دهد اثر الهی آن را میبیند همان طوری که هرگاه کسی ذرهای شر انجام دهد اثر الهی آن را میبیند و حوزه مدیریت در هر مقام و مقطع اجتماعی که کانون قدرت خیرکاری و شرکاری است ذرهای از آن بر خدای بزرگ پوشیده نیست.<br> حال در نظر بگیرید خدای ناکرده مدیری که در باطن منکر پیشه است و با دروغ و تزویر و نفاق، ظاهرسازی میکند او به عنوان کسی که خودش عامل به معروف فقهی و تارک منکر فقهی نیست و همه چیز را با بند و بست و حقهبازی سر هم میکند و در این مسیر از هر نوع دروغ گفتنی فروگذار نیست!! چگونه ممکن است عامل به معروف و مروج حق باشد؟ خدای بزرگ هرگز اجازه نمیدهد دغلکاران دین او را به تمسخر بگیرند و با تبلیغات دروغین و بند و بستهای منافقانه، ظاهر را حفظ کنند و خود را در جایگاه مدیریت اسلامی مصون بدارند. بیتردید خدای بزرگ در کمینگاه، به انتظار فرصت دردناک و مرگآور اجتماعی برای آنهاست و بعد از فرصت الهی که به آنها میدهد تا از رویه منافقانه خود توبه کنند با گرفتنی شدید آنها را مواخذه میکند و آنها را خاسر دنیا و آخرت به افکار عمومی معرفی میکند.<br> خدای بزرگ با هیچکس عقد اخوت ندارد، هر کسی را براساس معیارهای فقه آل الرسول(ص) در عصر بعد از نبوت به معیار حق و باطل، معروف و منکر مواخذه میکند و در این مواخذه کسانی که از خطوط قرمز مدیریت اسلامی تجاوز میکنند دردناکتر گرفتار میشوند، گرفتاری که هیچ خلاصی و رهایی ندارد.<br> تاریخ، معبر عبرتها و مَدْرس درسهاست. ظلم ظالمان هیچگاه پایدار نیست و حق و معروف همان است که با نبوت نبوی بیان شد و بعد از نبوت برای شناخت معیارهای حق و باطل باید به مکتب اهل بیت پیامبر(ص) رجوع کرد تا حق را از باطل شناخت حق آن است که اهل بیت پیامبر(ص) بدان رضایت دارند و باطل آن است که آن عزیزان بدان سخط و غضب دارند.<br> معروف آن است که اهل بیت (ع) بدان امر فرمودند و منکر آن است که اهل بیت از آن نهی فرمودند و فرا گرفتن معروف و منکر علم میخواهد، علمی که مبانی آن در مکتب اهل بیت(ع) تعریف شده است. کسانی که در مقام و موقعیتهای مختلف با ظاهرکاری سطحی خود را طرفدار حق و مخالف باطل جلوه میدهند اما در باطن با باطلکاران و منکرپیشگان دمساز هستند و قهقهه مستانه از منکرکاری خود سر میدهند یقین بدانند وعده الهی حق است که روزی به رسوایی گرفتار میشوند و خدای بزرگ هرگز ظلم و تبعیض را نمیپذیرد و طشت رسوایی ظالمان را از کاخ دروغ و تزویر آنها که اساس مدیریت نفاق آلود است فرو میاندازد و آنچنان رسوایی به بار میآید که هیچ کس را یارای جمعآوری آن نیست.خدای بزرگ از مومنان واقعی و ایمان به معروفهای دینش دفاع میکند چرا که عزت و قدرت از آن خدای بزرگ است و خدای بزرگ، عزیز شکستناپذیر است.