خلاقیت در نقاشی کودکان نخستین راه عبور آنها از خودسانسوری است. پرورش خلاقیت همراه با ایجاد اطمینان خاطر برای کودک، موجب بروز حقیقت درونی او می شود. دامن زدن به اضطراب او از طریق کنترل آنچه می کشد یا دخالت در تشخیص اینکه بهتر است چه چیزی را نقاشی کند، مانع از پرورش خلاقیت و اعتماد به نفس در او می شود.<br> هنگامی که کودک رنگ ها را درک کرده و لمس می کند، از آن هراس ندارد که اگر رنگ روی فرش خانه ریخت بعد از آن باید چه تاوانی را پس بدهد. ترس از تجربه کردن در نقاشی منجر به ترس از مواجهه با واقعیت های ناشناخته در بزرگسالی می شود. وقتی عواملی مانع از جسارت کودک در تجربه ترکیب رنگ ها شود، چه بسا سرنوشت او تغییر کند و نتواند حتی علاقه اش به بازی رنگ ها در هنرهای مختلف را متوجه شود. در دوره نوجوانی همین محدودیت مانع از توجه و شناخت او نسبت به استعدادهای خاص هنری اش می شود.<br> چه خوب است برای تجربه های ناب کودکان مان جز مداد رنگی که نزد خانواده ها فراگیرتر است از گواش یا آبرنگ نیز استفاده شود. کشف ترکیب رنگ ها به کودک می آموزد که می تواند طبیعتی بزرگ تر را خلق کند. لذت کشف و فرآیند آن ایجاد «حس کنترل بر امور» را برای کودک در بر دارد. او می تواند فارغ از ترس و واهمه در فضایی امن همچون حیاط خانه، پارک، مهدکودک یا حتی مدرسه به خلق نقاشی با ابعاد بزرگ تر از کاغذهای دفترش بپردازد. این کار او را یک گام به سوی مدیریت امور و بروز شجاعت در کشف ناشناخته ها نزدیک تر می کند. <br> کودکان در کلاس های نقاشی، از کنار هم بودن و کارهای گروهی لذت می برند. وقتی مربی از تمامی همسالان شان درباره آنچه کشیده اند سوال می کند، این را نوعی بازی می یابند و تصور می کنند باید همچون دوستان شان برای آنکه چرخه این بازی ادامه پیدا کند، به پرسش ها پاسخ دهند. تشویق مربی و دوستان را می پذیرند و از آن لذت می برند. <br> گاهی کودک در پایین نقاشی اش چیزهایی می نویسد. او سواد ندارد اما می داند که می تواند به شیوه کتاب های قصه، جدا از نقاشی، چیزهایی را که «نوشته» نام دارد در گوشه نقاشی اش بنویسد. گاهی دوستان او که سواد خواندن و نوشتن دارند او را مسخره می کنند و تاکید دارند که این خطوط بی معنی در هیچ الفبایی مفهومی نخواهند داشت. فرزندان بزرگ تر که حوصله شان از نقاشی کشیدن های پیاپی کودکان سر می رود نیز این واکنش را نشان می دهند. <br> معمولاکودکان در نقاشی خود جایگاهی برای خویش متصورند و خود در نقاشی حضور دارند. نزدیک ترین فرد به آنها در نقاشی همان کسی است که کودک نزد او آرامش، امنیت و دوست داشتن را تجربه می کند. ممکن است کودک فردی را که در نزدیک ترین فاصله تصویر می کند، بزرگ تر از ابعاد خانه و چیزهای دیگر در نقاشی بکشد. این اصلا عجیب نیست. حتی ممکن است دیگر آدم های نقاشی شده اعضا و اجزای کاملی نداشته باشند اما آدمی که در کنار اوست و امنیتش را تضمین می کند، با جزییات کامل کشیده شود. کودکانی که در نقاشی های خود به کشیدن عناصر طبیعی طبیعت همچون خورشید، درخت، دریا و گیاهان و سایر موجودات زنده اهمیت می دهند، نشاط و زندگی بدون دغدغه یی را تجربه می کنند. وجود طبیعت در آثار کودکان، همسو شدن آنها با جهان طبیعی و دوستداری و توجه آنها به پدیده های طبیعی را نشان می دهد. کودکان منزوی و خشمگین به طور معمول نمی توانند با طبیعت نیز همچون سایر پدیده ها ارتباط بگیرند. فرهنگ و طرز زندگی کودک در خانواده در ارتباطی که او با طبیعت برقرار می کند، نقش بسزایی دارد.<br> اگر کودک حیوانی درنده را در نقاشی خود به عنوان عنصر اصلی نقاشی کند، نشانگر ترس و اضطراب پنهان او از وقایعی در زندگی ا ست. <br> خانواده یی که اجازه می دهد فرزندشان بخشی از خانه را با نقاشی هایش تزیین کند به هویت او احساس استقلال می دهد.<br>