پرش به محتوای اصلی

آنچه همه نویسندگان جوان باید بدانند!

آنچه همه نویسندگان جوان باید بدانند!
پیش از نوشتن اولین کلمه، خوب فکر کنید که چه چیز، درباره‎ی چه، به چه منظور، برای چه کسی، و چه قدر می‎خواهید بنویسید. بی‎فایده نوشتن بی‎معنی است. خیلی ها بیش از آنچه می‎خوانند، می‎نویسند،از خودتان بپرسید آیا موضوعی که می‎خواهم بنویسم قبلا نوشته نشده است؟ آیا حرف تازه‎تری بگویم یا مطلبی تکراری را بهتر بنویسم؟

1) به موضوع و مطلبتان عشق بورزید و با آن خودمانی‎ باشید. کسی که فقط به دانش خود بسنده کند زیر پایش زود خالی می‎شود. پس سوژه را از “کجا” تهیه کنیم و “چگونه” در جای‎ مناسب قرارشان دهیم.

کجا: اول در ذهن، دوم در بایگانی (کتابهای تخصصی، مجله‎ها و مقاله‎های گردآوری شده و تکه‎های روزنامه)، سوم‎ در کتابهای مرجع و دائره المعارفها، چهارم در تازه‎های نشر که‎ در کتابشناسی کتابفروشیها می‎توانید پیدا کنید یا از کتابخانه‎ها امانت بگیرید (کاربرد این مرجع‎ها فقط محدود به نوشته‎های‎ تخصصی نیست، اگر تصمیم دارید سرگذشت و زندگی‎ اشخاص را روایت یا گزارش کنید، این مراجع می‎توانند کاربرد فراوانی داشته باشند.)

2) به اجزای کار و افکارتان نظم بدهید، نقشه‎ای مانند نقشه‎ راهنمائی و رانندگی تهیه کنید.

برای شروع همه‎ی مطالب را یکجا ننویسید. دیدگاههای‎ اصلی موضوع را-به هر اندازه که مایلید-روی کارتهای‎ یادداشت بنویسید. کارتهای حاوی دیدگاههای اصلی را در گروهی جداگانه قرار دهید و نظمی منطقی به آنها بدهید. دیدگاههای فرعی را در کارتها یا کاغذ یادداشتهای جداگانه‎ (بهتر است از رنگ دیگری استفاده شود) بنویسید. آنها را براساس تعلق به گروه اصلی منظم کنید. کارتها را در ردیفهای مرتب روی هم بگذارید و این کار را آن‎ قدر تکرار کنید تا مجموعه‎ی اجزای کارتان به نظمی منطقی‎ دربیاید. این نسخه برای نوشته‎های فنی و تخصصی به کار می‎رود. اگر می‎خواهید مطلبی را گزارش یا روایت کنید (داستان کوتاه، رمان، نمایشنامه‎های تلویزیونی یا رادیویی یا سایر مطالب) می‎توانید برای اشخاص (اسامی، روحیات، غرائز، عادات) و برای مکان و رویدادها و حادثه‎ی اصلی داستان از کارتهای اصلی استفاده کنید. برای اشخاص و مکانهای فرعی، و وقایع فرعی نیز از کارتهای فرعی استفاده‎ کنید. کارتهای فرعی را مانند کارتهای اصلی مرتب و طبقه‎بندی کنید. پایان این مرحله، پایان مشکلترین بخش “کار نوشتاری” است.

3) برای خودتان ننویسید، بل که برای خواننده بنویسید؛ به‎ عبارت بهتر: ساده بنویسید.

همه‎ی ما به زبان خاص خودمان صحبت می‎کنیم. زبان‎ می‎تواند ساده (نه پیش پا افتاده) و قابل درک یا علمی و مشکل‎ باشد. ‎بااین‎حال، همه‎ی ما یک زبان را برای‎ نوشتن دوست داریم: زبان ساده و روان، کوتاه، واضح و قابل‎ درک. اگر به زبانی غیر از این یا براساس زبان دیگری بنویسید، بسیاری از خوانندگان را از دست می‎دهید.

4)عنوان می‎تواند مانند آهنربا باشد، شروع باید به چشم‎ بیاید.

لسینگ نویسنده می‎گوید: “عنوان نباید فهرستی از رویدادهای کتاب باشد، هرچه کمتر وقایع را فاش‎ کند، بهتر است. ”
توجه داشته باشید فقط اگر نویسنده خوبی‎ باشید، عنوان کتابتان هرچه باشد موفق می‎شوید. اما به‎طور عام، هر آنچه تاکنون درباره نوشته خوب گفته‎ایم درباره عنوان هم‎ صدق می‎کند. پس، عنوان باید ساده، کوتاه، و واضح باشد.

5)جملات متن باید کوتاه، ساده، و واضح باشد. از واژه‎های خارجی استفاده نکنید!

منظور این نیست‎ که باید تمام کلمات خارجی را دور ریخت. اما بسیاری از کلمات‎ خارجی را همه می‎شناسند. پس با خیال راحت می‎توانید از این‎ نوع کلمات استفاده کنید. نکته دیگر این که به کارگیری این کلمات، بعضی مواقع به‎ نفع خودمان و خوانندگان است. چه طور؟ این را هم یاد خواهید گرفت.

6)از توضیح اضافی خودداری کنید.
توضیحهای اضافی باعث خستگی خواننده می‎شود. اگر می‎خواهید حرفی بزنید مستقیما اصل مطلب را بگوئید. هرجا مطلبی به نظرتان زائد می‎رسد، دورش را خط قرمز بکشید. لودویگ راینز-یکی از بزرگترین استادان- چنین مثال می‎آورد: “جولیوس سزار نگفت: بعد از شرفیابی موفقیت‎آمیز و بررسی اوضاع و احوال، کسب پیروزی میسر شد. بل که او گفت: آمدم، دیدم، پیروز شدم. ”
در ضرب المثل نمی‎گوئیم: اگر اسمی از حضور شیطان‎ برده شود، ممکن است خطر آمدنش زیاد شود. می گوییم: اگر اسم شیطان را بیاوریم، پشت در حاضر می‎شود.
7)آنچه می‎نویسید، باید نفس بکشد.
می‎نویسید برای این که خوانده شود، پس‎ تکه‎گوئی نکنید. خواننده دوست دارد وقتی درباره‎ی رشته‎ای‎ تخصصی و خشک مطلبی می‎خواند، مورد خطاب واقع شود. حتی وقتی مطلبی آموزشی می‎خواند، می‎خواهد سرگرم شود. مطالب توضیحی و آموزشی نیز باید سرگرم‎کننده باشند.
از این که مورد خطاب قرارتان می‎دهیم و سرگرمتان‎ می‎کنیم، خوشحال نیستید؟ شما نیز باید با خواننده صحبت‎ کنید. یعنی چه؟ یعنی نوشتن مکالمه‎ای دوطرفه با خواننده است.
8)کلمات را چنان در جای خود بنشانید که انگار واقعا نشسته‎اند.
هر جمله را ده بار یا بیشتر تغییر دهید و خیلی از جملات را دور بریزید. بار دیگر صحبتهای شوپنهاور را بشنوید. “یکی از اصول اساسی در نوشتن، این است که انسان در آن‎ واحد و به‎طور مشخص، فقط به یک نکته فکر کند، نه این که‎ همزمان به دو موضوع یا بیشتر فکر کند. آلمانیها افکارشان را در هم می‎پیچند و به تسلسل باطل می‎پردازند. چون به جای این‎ که، یکی پس از دیگری، به مسائل مختلف بپردازند، می‎خواهند یکدفعه شش مسأله را بیان کنند”!
ما نیز وقتی با عجله چیزی می‎نویسیم یا دیکته می‎کنیم، جملات‎مان از فرط شتاب درهم و برهم می‎شود.
بهتر این است که همیشه ذهن خواننده را به مطلبی تازه- فقط به یک سوال-معطوف کنید. بعد از کوتاه و تقسیم کردن بندها، نوبت مهمترین کار است: هر بند را یک یا دو بار بخوانید. آیا نکته‎ی قابل‎ چشم پوشی‎ای باقی نمانده است؟ مطمئن باشید که خوانندگان‎ دیدی بسیار انتقادیتر از شما دارند. از این‎رو، هر بندی را که‎ شما حذف نکرده‎اید، آنها دور می‎ریزند! پس هر آنچه را خواننده می‎تواند حدس بزند، دور بریزید. خواننده از خواندن‎ بندهای زائد خسته می‎شود.
در به کارگیری کلمات، خسیس باشید. کوتاه کوتاه‎ کوتاه بنویسید.
شاید بندرت بتوان جمله‎ای پیدا کرد که در اولین یا دومین (یا حتی سومین) پیش‎نویس، نیازی به کوتاهتر شدن نداشته باشد؛ و بندرت ایده‎ای را یافت که از طریق کوتاهتر شدن، واضحتر بیان نشود.
9)مسلم است که باید واضح بنویسید.
تولستوی‎ می‎گوید:“خوب فکر کنید که چه می‎خواهید اما طوری فکر کنید که هر کلمه‎ای بتنهائی قابل درک باشد. اگر زبان واضح و روان باشد، نمی‎توان بد نوشت. ” کسانی که پیچیده می‎نویسند، می‎خواهند دیگران متوجه نشوند که حرفی برای گفتن ندارند. مبهم و غیرواضح بودن عبارت، همیشه و همه جا نشانه‎ای‎ بسیار بد است.
نکته پایان نمی‎یابد.
وقتی متنی تخصصی یا فنی می‎نویسید، نوشتن پایان آن مشکل‎ نیست. معمولا کافی است با استفاده از نوشتن جمله‎ی واضح و مؤثر جمع بندی کنید. بعضی مواقع هم با استفاده از چند جمله‎ مختصر و مفید به پیشرفتهای احتمالی آینده اشاره کنید. نوشتن‎ پایان مطلب، وقتی مشکل است که مطلبی را روایت می‎کنید.

۱ آذر ۱۳۹۲ ۲۱:۵۷
تعداد بازدید: ۴۴۱

اظهارنظر

تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید