پیش از نوشتن اولین کلمه، خوب فکر کنید که چه چیز، دربارهی چه، به چه منظور، برای چه کسی، و چه قدر میخواهید بنویسید. بیفایده نوشتن بیمعنی است. خیلی ها بیش از آنچه میخوانند، مینویسند،از خودتان بپرسید آیا موضوعی که میخواهم بنویسم قبلا نوشته نشده است؟ آیا حرف تازهتری بگویم یا مطلبی تکراری را بهتر بنویسم؟
1) به موضوع و مطلبتان عشق بورزید و با آن خودمانی باشید. کسی که فقط به دانش خود بسنده کند زیر پایش زود خالی میشود. پس سوژه را از “کجا” تهیه کنیم و “چگونه” در جای مناسب قرارشان دهیم.
کجا: اول در ذهن، دوم در بایگانی (کتابهای تخصصی، مجلهها و مقالههای گردآوری شده و تکههای روزنامه)، سوم در کتابهای مرجع و دائره المعارفها، چهارم در تازههای نشر که در کتابشناسی کتابفروشیها میتوانید پیدا کنید یا از کتابخانهها امانت بگیرید (کاربرد این مرجعها فقط محدود به نوشتههای تخصصی نیست، اگر تصمیم دارید سرگذشت و زندگی اشخاص را روایت یا گزارش کنید، این مراجع میتوانند کاربرد فراوانی داشته باشند.)
2) به اجزای کار و افکارتان نظم بدهید، نقشهای مانند نقشه راهنمائی و رانندگی تهیه کنید.
برای شروع همهی مطالب را یکجا ننویسید. دیدگاههای اصلی موضوع را-به هر اندازه که مایلید-روی کارتهای یادداشت بنویسید. کارتهای حاوی دیدگاههای اصلی را در گروهی جداگانه قرار دهید و نظمی منطقی به آنها بدهید. دیدگاههای فرعی را در کارتها یا کاغذ یادداشتهای جداگانه (بهتر است از رنگ دیگری استفاده شود) بنویسید. آنها را براساس تعلق به گروه اصلی منظم کنید. کارتها را در ردیفهای مرتب روی هم بگذارید و این کار را آن قدر تکرار کنید تا مجموعهی اجزای کارتان به نظمی منطقی دربیاید. این نسخه برای نوشتههای فنی و تخصصی به کار میرود. اگر میخواهید مطلبی را گزارش یا روایت کنید (داستان کوتاه، رمان، نمایشنامههای تلویزیونی یا رادیویی یا سایر مطالب) میتوانید برای اشخاص (اسامی، روحیات، غرائز، عادات) و برای مکان و رویدادها و حادثهی اصلی داستان از کارتهای اصلی استفاده کنید. برای اشخاص و مکانهای فرعی، و وقایع فرعی نیز از کارتهای فرعی استفاده کنید. کارتهای فرعی را مانند کارتهای اصلی مرتب و طبقهبندی کنید. پایان این مرحله، پایان مشکلترین بخش “کار نوشتاری” است.
3) برای خودتان ننویسید، بل که برای خواننده بنویسید؛ به عبارت بهتر: ساده بنویسید.
همهی ما به زبان خاص خودمان صحبت میکنیم. زبان میتواند ساده (نه پیش پا افتاده) و قابل درک یا علمی و مشکل باشد. بااینحال، همهی ما یک زبان را برای نوشتن دوست داریم: زبان ساده و روان، کوتاه، واضح و قابل درک. اگر به زبانی غیر از این یا براساس زبان دیگری بنویسید، بسیاری از خوانندگان را از دست میدهید.
4)عنوان میتواند مانند آهنربا باشد، شروع باید به چشم بیاید.
لسینگ نویسنده میگوید: “عنوان نباید فهرستی از رویدادهای کتاب باشد، هرچه کمتر وقایع را فاش کند، بهتر است. ”
توجه داشته باشید فقط اگر نویسنده خوبی باشید، عنوان کتابتان هرچه باشد موفق میشوید. اما بهطور عام، هر آنچه تاکنون درباره نوشته خوب گفتهایم درباره عنوان هم صدق میکند. پس، عنوان باید ساده، کوتاه، و واضح باشد.
5)جملات متن باید کوتاه، ساده، و واضح باشد. از واژههای خارجی استفاده نکنید!
منظور این نیست که باید تمام کلمات خارجی را دور ریخت. اما بسیاری از کلمات خارجی را همه میشناسند. پس با خیال راحت میتوانید از این نوع کلمات استفاده کنید. نکته دیگر این که به کارگیری این کلمات، بعضی مواقع به نفع خودمان و خوانندگان است. چه طور؟ این را هم یاد خواهید گرفت.
6)از توضیح اضافی خودداری کنید.
توضیحهای اضافی باعث خستگی خواننده میشود. اگر میخواهید حرفی بزنید مستقیما اصل مطلب را بگوئید. هرجا مطلبی به نظرتان زائد میرسد، دورش را خط قرمز بکشید. لودویگ راینز-یکی از بزرگترین استادان- چنین مثال میآورد: “جولیوس سزار نگفت: بعد از شرفیابی موفقیتآمیز و بررسی اوضاع و احوال، کسب پیروزی میسر شد. بل که او گفت: آمدم، دیدم، پیروز شدم. ”
در ضرب المثل نمیگوئیم: اگر اسمی از حضور شیطان برده شود، ممکن است خطر آمدنش زیاد شود. می گوییم: اگر اسم شیطان را بیاوریم، پشت در حاضر میشود.
7)آنچه مینویسید، باید نفس بکشد.
مینویسید برای این که خوانده شود، پس تکهگوئی نکنید. خواننده دوست دارد وقتی دربارهی رشتهای تخصصی و خشک مطلبی میخواند، مورد خطاب واقع شود. حتی وقتی مطلبی آموزشی میخواند، میخواهد سرگرم شود. مطالب توضیحی و آموزشی نیز باید سرگرمکننده باشند.
از این که مورد خطاب قرارتان میدهیم و سرگرمتان میکنیم، خوشحال نیستید؟ شما نیز باید با خواننده صحبت کنید. یعنی چه؟ یعنی نوشتن مکالمهای دوطرفه با خواننده است.
8)کلمات را چنان در جای خود بنشانید که انگار واقعا نشستهاند.
هر جمله را ده بار یا بیشتر تغییر دهید و خیلی از جملات را دور بریزید. بار دیگر صحبتهای شوپنهاور را بشنوید. “یکی از اصول اساسی در نوشتن، این است که انسان در آن واحد و بهطور مشخص، فقط به یک نکته فکر کند، نه این که همزمان به دو موضوع یا بیشتر فکر کند. آلمانیها افکارشان را در هم میپیچند و به تسلسل باطل میپردازند. چون به جای این که، یکی پس از دیگری، به مسائل مختلف بپردازند، میخواهند یکدفعه شش مسأله را بیان کنند”!
ما نیز وقتی با عجله چیزی مینویسیم یا دیکته میکنیم، جملاتمان از فرط شتاب درهم و برهم میشود.
بهتر این است که همیشه ذهن خواننده را به مطلبی تازه- فقط به یک سوال-معطوف کنید. بعد از کوتاه و تقسیم کردن بندها، نوبت مهمترین کار است: هر بند را یک یا دو بار بخوانید. آیا نکتهی قابل چشم پوشیای باقی نمانده است؟ مطمئن باشید که خوانندگان دیدی بسیار انتقادیتر از شما دارند. از اینرو، هر بندی را که شما حذف نکردهاید، آنها دور میریزند! پس هر آنچه را خواننده میتواند حدس بزند، دور بریزید. خواننده از خواندن بندهای زائد خسته میشود.
در به کارگیری کلمات، خسیس باشید. کوتاه کوتاه کوتاه بنویسید.
شاید بندرت بتوان جملهای پیدا کرد که در اولین یا دومین (یا حتی سومین) پیشنویس، نیازی به کوتاهتر شدن نداشته باشد؛ و بندرت ایدهای را یافت که از طریق کوتاهتر شدن، واضحتر بیان نشود.
9)مسلم است که باید واضح بنویسید.
تولستوی میگوید:“خوب فکر کنید که چه میخواهید اما طوری فکر کنید که هر کلمهای بتنهائی قابل درک باشد. اگر زبان واضح و روان باشد، نمیتوان بد نوشت. ” کسانی که پیچیده مینویسند، میخواهند دیگران متوجه نشوند که حرفی برای گفتن ندارند. مبهم و غیرواضح بودن عبارت، همیشه و همه جا نشانهای بسیار بد است.
نکته پایان نمییابد.
وقتی متنی تخصصی یا فنی مینویسید، نوشتن پایان آن مشکل نیست. معمولا کافی است با استفاده از نوشتن جملهی واضح و مؤثر جمع بندی کنید. بعضی مواقع هم با استفاده از چند جمله مختصر و مفید به پیشرفتهای احتمالی آینده اشاره کنید. نوشتن پایان مطلب، وقتی مشکل است که مطلبی را روایت میکنید.