دیگر نمانده او را، در زندگی نوایی<br> دارد هوای رفتن، جانباز شیمیایی<br> <br> زخم شکفته اش را، دارو نکرد درمان<br> سرمی دهد هر از گاه، او نغمه جدایی<br> <br> دست نحیف او را، کی می توان فشردن<br> دیگر نمانده جانی، در پنجه طلایی<br> <br> دشمن چه کرد با ما در جنگ نابرابر<br> رو کرد سوی ظلمت، ما سوی روشنایی<br> <br> جانباز شیمیایی، یعنی پر از عطوفت<br> یعنی نشان غیرت، بر سینه ای ولایی<br> <br> جانم فدای چشمت، آن چشم سرخ پرخون<br> بر تنگی نفس ها، در لحظه رهایی<br> <br> تا کی شود جهان را با ظلم تیره کردن<br> کی میرسد به پایان، دوران ژاژ خایی<br> <br> خسرو امینی<br> <br> <br> <b>کپسول اکسیژن ...</b><br> <br> گر چه با کپسول اکسیژن مجابت کرده اند<br> مادرت می گفت دکترها جوابت کرده اند<br> <br> مرگ تدریجی است این دردی که داری می کشی<br> منتها با قرص های خواب خوابت کرده اند<br> <br> خواب می بینی که در « سردشتی » و « گیلان غرب »<br> خواب می بینی که بر آتش کبابت کرده اند<br> <br> خواب می بینی می آید بوی ترش سیب کال<br> پس برای آزمایش انتخابت کرده اند<br> <br> خواب می بینی که مسئولان بنیاد شهید<br> بر دروازه های شهر قابت کرده اند<br> <br> از خدا می خواستی محشور باشی با حسین (ع)<br> خواب می بینی دعایت را اجابت کرده اند<br> <br> قصر شیرینی که از شیرینیت چیزی نماند!<br> یا پلی هستی که مثل سرپل خرابت کرده اند<br> <br> خوشه خوشه بمب های خوشه ای را چیده ای<br> باد خاکی با کدامین آتش آبت کرده اند ؟<br> <br> با کدامین آتش ای شمعی که در خود سوختی<br> قطره قطره در وجود خود مذابت کرده اند؟<br> <br> می پری از خواب و می بینی شهید زنده ای<br> <br> اصغر عظیمی مهر ( اهورا )