پرش به محتوای اصلی

شعرهایی که نوای سرفه دارند!

شعرهایی که نوای سرفه دارند!
چه کسی می تواند نقش ریه یک جانباز شیمیایی را ایفا کند یا جای او نفس بکشد؟
دیگر نمانده او را، در زندگی نوایی
دارد هوای رفتن، جانباز شیمیایی

زخم شکفته اش را، دارو نکرد درمان
سرمی دهد هر از گاه، او نغمه جدایی

دست نحیف او را، کی می توان فشردن
دیگر نمانده جانی، در پنجه طلایی

دشمن چه کرد با ما در جنگ نابرابر
رو کرد سوی ظلمت، ما سوی روشنایی

جانباز شیمیایی، یعنی پر از عطوفت
یعنی نشان غیرت، بر سینه ای ولایی

جانم فدای چشمت، آن چشم سرخ پرخون
بر تنگی نفس ها، در لحظه رهایی

تا کی شود جهان را با ظلم تیره کردن
کی میرسد به پایان، دوران ژاژ خایی

خسرو امینی


کپسول اکسیژن ...

گر چه با کپسول اکسیژن مجابت کرده اند
مادرت می گفت دکترها جوابت کرده اند

مرگ تدریجی است این دردی که داری می کشی
منتها با قرص های خواب خوابت کرده اند

خواب می بینی که در « سردشتی » و « گیلان غرب »
خواب می بینی که بر آتش کبابت کرده اند

خواب می بینی می آید بوی ترش سیب کال
پس برای آزمایش انتخابت کرده اند

خواب می بینی که مسئولان بنیاد شهید
بر دروازه های شهر قابت کرده اند

از خدا می خواستی محشور باشی با حسین (ع)
خواب می بینی دعایت را اجابت کرده اند

قصر شیرینی که از شیرینیت چیزی نماند!
یا پلی هستی که مثل سرپل خرابت کرده اند

خوشه خوشه بمب های خوشه ای را چیده ای
باد خاکی با کدامین آتش آبت کرده اند ؟

با کدامین آتش ای شمعی که در خود سوختی
قطره قطره در وجود خود مذابت کرده اند؟

می پری از خواب و می بینی شهید زنده ای

اصغر عظیمی مهر ( اهورا )
۱ آذر ۱۳۹۲ ۱۷:۴۳
تعداد بازدید: ۴۹۸

اظهارنظر

تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید