پرش به محتوای اصلی

نگاهی متفاوت به بازنشستگی

نگاهی متفاوت به بازنشستگی
این روزها و در جهان پرهیاهوی امروز، هیچ کس از شنیدن خبر بازنشستگی‌اش خوشحال نمی‌شود. افرادی که در جوانی کار ثابت و مشخصی پیدا می‌کنند.اصلا دوران بازنشستگی را تصور نمی‌کنند و هرگز فکر نمی‌کنند که روزی خودشان هم بازنشسته خواهند شد.
 زمانی که یک کارمند با سابقه، بازنشست می‌شود،‌ خود به خود چالشی عاطفی پیش رو خواهد داشت که تا چندی بلاتکلیفی و سردرگمی حاصل آنست. این افراد سال‌ها می‌خواسته‌اند کارهای مورد علاقه‌شان را انجام دهند و کمبود وقت اجازه این کار را به آن‌ها نداده و حالا... وقت دارند ولی انگار فراموش کرده‌اند همیشه دوست داشتند چه کار کنند که وقتش را نداشتند. حالا اگر بازنشسته‌ای با مشکلات مالی هم دست به گریبان باشد، اوضاع به مراتب تنش‌زاتر خواهد شد.
آن‌هایی که سال‌های طولانی کار کرده‌اند و حالا بازنشسته‌اند، می‌دانند که چه کارهایی را دوست دارند انجام دهند: او دیگر نمی‌خواهد کار کند و خسته است. ولی نکته ظریف ماجراست که می‌گوید اگر کسی بگوید چه چیزی را دوست ندارم که معلوم نمی‌شود چه چیزی را دوست دارد! و همین تفاوت است که برای مرد یا زنی که تازه بازنشسته شده، تضاد و آشفتگی ذهنی ایجاد می‌کند. افسردگی و اضطراب و احساس کلافگی هم نشانه‌های بسیار شایعی هستند که بیشتر آن‌هایی که تازه بازنشست می‌شوند، تجربه‌شان می‌کنند. به هر حال بازنشستگی، تغییر و دگرگونی عظیمی در زندگی شخص خلق می‌نماید و هر رویدادی که این چنین تاثیر عمیقی برجای گذارد، واکنش‌های خلقی و احساسی روشن و مشخص را شاهد بوده است. در این جا نکاتی خواهیم آورد که به افراد بازنشسته کمک می‌کنند، این دروان جدید را به آرامش و خوشی بگذارند:
مهم‌ترین مسئله این است که طبیعت انسان و جهان اطراف از یک جای خالی خوشش نمی‌آید و جاهای خالی باید هر چه سرعتر بسته شوند. مثلا فرض کنید که حوض کوچکی پر از آب است و شما بخواهید تنها آب سمت چپ را بردارید! به طور قطع شدنی نیست و طبیعت اجازه نمی‌دهد بخشی از یک موجودیت برداشته شده چیزی جایگزین آن نشود. ماهم جزوی از طبیعت هستیم و این قوانین راجع به ما هم صدق می‌کنند. شاید بگویید این ویژگی طبیعت به بازنشستگی چه ربطی دارد.
● گوش کنید:
به این جمله‌ها توجه داشته باشید: "می‌خواهم بازنشسته شوم و دیگر کار نکنم" و "می‌خواهم بازنشسته شوم و کارهایی که همیشه دوست داشتم بکنم، انجام دهم... کتاب خواندن شیرینی‌پزی و..." هر دوی این افراد، بازنشسته خواهند شد ولی طرز تلقی آن‌ها از این دوران با هم فرق دارد. نفر اول از همین ابتدای کار،‌آن حفره تو خالی را در وجودش ایجاد کرده است.
وقتی که یک کارمند بازنشسته می‌شود، دیگر پنج یا شش روز هفته سرکار نمی‌رود و به همان ساختمان و همان اتاق و همان همکاران سلام نخواهد گفت. این‌ها کارمندانی هستند که همیشه در یک مکان مشخص کار می‌کنند و عده‌ای که به اقتضای هر ماه یا هر هفته و گاه هر روز به جاهای مختلفی می‌روند، هم مورد نظرند و شاید تعطیلی این همه فعالیت و جنب و جوش، این دسته را بیشتر آزار دهد.
زمانی که این خلاء بزرگ پدید می‌‌آید، مرد یا زن بازنشسته، این کمبود را پرنمی‌کند و شاید هم اصلا نداند چه تعییری رخ داده. او هنوز منتظرست که ساعت زنگ دار، سرساعت ۳۰/۵ صبح زنگ بزند و او خودش را برای روزکاری دیگری آماده نماید. این کارمند با سابقه تا مدتی سرساعت ۳۰/۵ صبح بیدار می‌شود. نیازی به کوک کردن ساعت نبوده و نیست. او همین طور به شکل خودکار همان ساعت بیدار می‌شود.
همین مشکل و نپذیرفتن یک فضای خالی در طبیعت، گریبان‌گیر آن‌هاییست که قصد دارند سیگار را ترک کنند. سال‌ها پیش حفره ارزشمندی خالی شده و اندکی بعد عادت ناپسند و مرگبار سیگار کشیدن و متعلقات آن، فضای خالی را پر کرده‌اند. حالا که شخص می‌خواهد سیگار کشیدن را کنار بگذارد، به سادگی نمی‌تواند حفره وصله شده را خالی کند و با موادی سالم و پاک آن را پر نماید.
باز نشسته‌گان - به خصوص آن‌هایی که تازه بازنشسته شده‌اند- سردرگم هستند و سعی می‌کنند مثل گذشته نباشند، بعضی کارها را انجام ندهند، برخی را انجام دهند و نمی‌دانند که اصلا باید چه کار کنند و چگونه باید زندگی کنند.
زمانی که شخصی احساس خلاء می‌کند و حس می‌کند تکه‌ای از وجودش را کنده‌اند، حالت آشفتگی و ناآرامی را تجربه نموده در معرض خطر ابتلا به افسردگی است.
حتما شنیده‌اید که افراد چاق هر قدر بیشتر رژیم بگیرند و آن را نیمه کاره رها کنند، چاق‌تر می‌شوند و یا این که شخصی تا به حال چند بار سیگار را ترک کرده ولی مجددا سیگار کشیدن را شروع کرده است. وقتی که فرد سیگاری تصمیم به ترک می‌گیرد، مشغول کندن یک بخش منفی از وجودش است که حفره‌ای به جا می‌گذرد. طبیعت هم از یک تکه خالی خوشش نمی‌آید.
● افسردگی در کمین
شخص سیگاری که سعی دارد سیگار را کنار بگذارد عصبی و مضطرب و کلافه است و می‌خواهد هر جور شده آشفتگی روح و ذهنش، آرام گیرد. معمولا همه اشخاص، این حفره‌های خالی را با ساده‌ترین و نزدیک‌ترین روش‌ها و مواد، پر می‌کنند. این ماده همان کاریست که قصد داریم کنار بگذاریم! و به همین علت است که فرد چاقی که مدام تحت رژیم است، لاغر نمی‌شود. ساده‌ترین وسیله رفع اضطراب و تشویش او، غذاهاییست که از آن‌ها منع شده است.
این واقعیت درباره بازنشستگی هم صدق می‌کند. اگر تصمیم بگیریم که با بازنشسته شدن، اوقات بیکاری را آغاز کنیم، فقط افسردگی و سردرگمی نصیبمان خواهد شد.
بسیاری از کارمندانی که تازه بازنشسته می‌شوند، می‌گویند که اگر اجازه می‌داشتند، باز هم کار می‌کردند. البته خیلی به ندرت پیش می‌آید که هر کدام از ما بتوانیم پس از باز نشستگی، همان فرصت پیشین را دوباره به دست آوریم ولی تجربه‌ نشان داده که بازنشستگان از فرصت شغلی مجدد استقبال خوبی ندارند و نمی‌خواهند که همان شغل همیشگی را یک بار دیگر شروع کنند.
این احساس هم به بروز افسردگی کمک می‌نماید و این بی‌علاقگی به حرفه پیشین باعث می‌شود که حفره خالی مورد اعتراض، همچنان خالی بماند. حس‌های تلخی چون سرگردانی، افسردگی، پوچی و بیهودگی پیامدهای ناخوشایند وجود این جای خالیست.
همان‌طور که گفتیم، تغییر و تحولات و دگرگونیهای زندگی هر فرد، واکنش‌های چندی را برمی‌انگیزد که بعضی‌هایشان به اندازه‌ای همه‌گیر و عمومی است که با کمی دقت می‌توانید آن‌ها را در اطرافیانتان هم مشاهده کنید. پس وقتی که بازنشسته می‌شوید، از احساس دلتنگی، بی‌حوصله‌گی و افسرده بودن خودتان تعجب نکنید و نگران هم نشوید. شغل، حرفه و کار کردن برای خیلی‌ها بسیار ارزشمند بوده همواره اولویت نخست را به خود اختصاص می‌دهد و همین‌هایند که با اعلام زمان بازنشستگی‌شان، حس می‌کنند که همه چیز تمام شده است. معمولا این افراد، پول در آوردن و خرید سهام و بالا بردن میزان دارایی‌شان را ابزاری همه کاره می‌دانند که حلال همه مشکلاتشان است. از خرید چیزهای مورد نیاز تا انجام کارهایی که تنها دوست دارد انجام دهد، با پول پیش خواهند رفت. متاسفانه گاه مشاغل ما به قدری پرتنش و پردردسر می‌شوند که اصلا فراموش می‌کنیم از چه چیزهایی خوشمان می‌آید و دوست داشتیم در بچگی چه کارهایی بکنیم که پدر و ماردمان نتوانستند امکانش را برایمان فراهم کنند. آرزوهایی که خارج از دایره فعالیت‌های حرفه‌ایمان باشند را تقریبا به یاد نمی‌آوریم و به مقدار زیادی در جهان کارمان غرق شده‌ایم. ولی این روند، روند مثبتی نیست و پیشنهاد خوبیست اگر فکر کنیم و ببینیم که بعد از بازنشستگی می‌خواهیم چه کار کنیم. ۵ مورد کافیست و باید خارج از مسائل کاری و شغلی باشند. اگر هم نمی‌توانید به غیر از آرزوهای شغلی و کسب و کار، خواسته دیگری را روی کاغذ بیاورید، مشخص می‌شود که به شادی روحیه و نشاط ذهن و سلامت روان خسته‌تان اهمیت نداده‌اید و او سخت مورد بی‌مهری بوده است. باید خیلی سعی کنید تا این پنج مورد را بیابید.
حالا تعریف این پنج خواسته، واقعا چیست؟ این‌ها پنج کاری هستند که اگر در دوران بازنشستگی انجامشان بدهید، در پایان عمرتان راضی و خوشحال از سپری کردن بازنشستگی خوش و دلخواه خواهید مرد.
درباره نیافتن این پنج پاسخ، نکته دیگری هم هست و آن این که شاید فکرتان را محدود نموده‌اید. این محدودیت‌ها هم به دلیل تاثیر قوی شکل ظاهری و موقعیت کنونی و آن شغلی که تا به الان مشغول آن هستید، ایجاد شده‌اند. یک راه خلاصی از این دست بندها، رجوع به خاطرات گذشته است. فکر کنید و ببینید قبل از این که شغل حاضر را انتخاب کنید، در آرزوی چه حرفه‌ای بوده‌اید؟ دوست می‌داشتید چگونه آدمی باشید و حالا چطور شخصیتی دارید؟ شاید احتیاجی به زیاد فکر کردن هم نباشد، درست قبل از این که وارد این مجموعه شوید، برای چه شغل دیگری درخواست داده بودید؟ و شاید دوران کودکی، پاسخ‌ها را در خود قایم کرده است. از او هم سراغشان را بگیرید. این پنج مفهوم، ‌خطوطی به شما نشان می‌دهد که بتوانید با توجه به آن‌ها روزها و ماهها و سال‌های بازنشستگی خوب و لذت‌بخشی را سپری کنید.
نوشتن یادداشت‌های روزانه هم به شما کمک خواهند کرد ذهن‌تان را پویا و فعال حفظ نموده با خلاء به وجود آمده مبارزه کنید. و به یاد بسپارید که این پنج پاسخ و توجه به آن‌ها سبب می‌شوند که بعد از بازنشستگی "بیکار" نمانید بلکه بهتر زندگی کنید.
۲۴ آبان ۱۳۹۲ ۱۵:۱۳
تعداد بازدید: ۴۳۳

اظهارنظر

تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید