پرش به محتوای اصلی

حضرت زینب(س) و مدیریت پیام رسانی عاشورا(2)

حضرت زینب(س) و مدیریت پیام رسانی عاشورا(2)
شاید سخت‌ترین دوران مدیریت حضرت زینب(س) زمانی بود که یزیدیان خیمه‌گاه امام حسین(ع) را به آتش کشیدند.
حضرت زینب(س) در آن شرایط بحرانی در« تل زینبیه» رفت و عمر سعد را ندا داد که برای غارت خیمه‌ها، لحظه‌ای درنگ کنند، ‌تا زنان اهل حرم اموال، ‌لباس‌ها و زیور‌آلات خود را درآورده یکجا گرد آورند ‌تا یزیدیان به یغما ببرند. او با این تدبیر زنان و کودکان را از دست درازی سپاه یزید، نجات بخشید.
در تاریکی شب هنگامی که خیام امام حسین(ع) آتش گرفت و کودکان از ترس به هر طرف می‌دویدند و امام سجاد(ع) از تب به خود می‌پیچید و در گوشه ‌خیمه افتاده بود، ‌
هر انسان دیگری غیر از حضرت زینب(س) خود را گم می‌کرد و نمی‌توانست چاره‌ای برای بحران بیندیشد. ‌گویا او همه مصیبت‌‌ها و داغ‌هایش را فراموش کرده بود که این چنین فعال در صحنه حاضر بود؛
‌از یکسو سعی داشت امام سجاد(ع) را از شعله‌های آتش نجات دهد و ‌از سوی دیگر به طرف کودکان فراری در آن تاریکی شب می‌دوید، ‌تا گم نشوند؛
به راستی که حضرت زینب(س) در آن شب ماتم و اندوه به خوبی توانست زنان و کودکان را سرپرستی کند و آنان را گردهم آورد.
فردای آن روز باید کاروان اسیران حرکت می‌کرد.
حضرت زینب(س) با نیرو و توان علوی‌ای که داشت همه‌اسیران را بر اشتران سوار کرد تا دست نامحرم به سوی آنان دراز نشود، هنگامی که کاروان حرکت کرد، حضرت زینب(س) به عمرسعد گفت: ما را از قتلگاه عبور بده تا اسیران با شهیدان وداع کنند. ‌
کاروان اسیران وقتی به قتلگاه رسیدند، ‌هر کس خود را بر بالین عزیزان‌شان انداختند.
در چنین شرایطی نیز حضرت زینب(س) از مسئولیت خود غافل نیست؛ در حالی‌که مشغول وداع و عزاداری با برادران، پسران و برادرزادگان بود، وضعیت جسمانی حضرت سجاد(ع) را هم زیر نظر داشت زیرا وقتی چشم حضرت سجاد(ع ) به اجساد پاره‌پاره و غرقه به خون پدر، ‌برادران، ‌عمو و عمو زادگان افتاد، حالش منقلب و رنگش ‌سفید شد و به رعشه افتاد.
حضرت زینب(س) بی‌درنگ خود را به حضرت سجاد(ع ) رساند و در حالی‌که خود کوهی از غم در سینه داشت، حضرت سجاد(ع) را دلداری داد، از او خواست تا صبر پیشه کند ‌و گفت:‌
ای یادگار جد، ‌پدر و برادرانم، چرا ناراحت هستی و جان خود را درمعرض نابودی قرار داده‌ای، سوگند به خدا که این مصیبت‌‌ها را جد و پدرت به ما خبر داده‌اند و ما در انتظار چنین روزی بودیم...
افرادی خواهند آمد و این بدن‌های پاره‌پاره شده را جمع خواهند کرد و به خاک خواهند سپرد. در این سرزمین برای پدرت نشانه‌ای نصب خواهد شد که گذشت قرن‌ها آن را محو نخواهد کرد.
زینب با شجاعت، ‌درایت و هیبت علوی که داشت هرگز اجازه نداد رنج اسارت آنان را از پای درآورد و روحیه خود را در برابر دشمن ببازند و از خودشان ذلت و زبونی نشان بدهند، حفظ روحیه اسیران، بزرگ‌ترین حربه‌ای بود که یزیدیان زمان را رسوا کرد و پرده از جنایات آنان بر‌داشت.
کورت فریشلر، نویسنده آلمانی کتاب «امام حسین و ایران» می‌نویسند: «زینب(س) با همه اینها مسئولیت اداره امور اسیران را داشت. قبل از آنکه در محاضر برای سخنرانی حاضر شود، همه کودکان را دقت می‌کرد که گم‌نشوند. خود غذای کودکان را می‌داد و تطبیق می‌کرد تا احدی از کودکان بی‌غذا نماند و بعضی اوقات حتی یک لقمه برای خود او نمی‌ماند.»
رمز قهرمانی حضرت زینب(س)
غالبا ما حضرت زینب(س) را به لفظ «قهرمان» می‌خوانیم اما به‌علت قهرمانی او کمتر می‌اندیشیم.
جهات برجسته و تحسین‌برانگیز دختر علی‌بن‌ابی‌طالب، فکر انسان را به واقعیتی معطوف می‌دارد که شاید رمز عظمت و سربلندی حضرت زینب در همان نهفته باشد و آن اینکه روح زینب(س) در برابر هیچ حادثه‌ای نشکست.
علت مقاومت و ایستادگی زینب را در کجا باید جست‌وجو کرد؟! اینگونه نیست که بدون هیچ تلاشی این موهبت الهی در اختیارش قرار گیرد. سفیر کربلا از آن جهت قهرمان است که راحت‌طلبی را برای خود ننگ و عار می‌دانست.
او با زندگی در بلا و سختی‌ها خو گرفته بود و پایداری و استقامت را در حوادث و بحران‌های زندگی بهترین زینت و آرایش انسان می‌دانست.
وقتی آگاه شد برادر آهنگ سفر دارد، با وجود آگاه بودن از پیامد خطرناک آن، مشتاقانه به خیل بلاجویان پیوست و در کوران مصایب و سختی‌ها، صبر و شکیبایی و صلابت خود را به ظهور گذاشت.
۲۴ آبان ۱۳۹۲ ۱۳:۴۴
تعداد بازدید: ۵۹۵

اظهارنظر

تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید