همه پدر و مادران بخوانند.
همه بخوانند: پدران، مادران، فرزندان ومسؤلان
تعریف عشق را همه می دانیم و تعبیر آن را نیز به اشکال مختلف می شناسیم اما شاید کمتر این جمله ی "خواجه عبدا... انصاری " را شنیده، یا به آن فکر کرده باشیم .
او می گوید « محبت سه نوع است : علتی ، خلقتی و حقیقی ، محبت علتی هواست و خلقتی قضاست و حقیقی عطاست . محبت و عشق به فرزند ، عشق سوم است . محبت حقیقی که درجان آدمی ریشه دارد . هدیه ای از سوی خداوند است، تنها عشق راستین و خالص آدمی ، عشق سوم ، فرزند . »
سخن نغز و جالبی است .اکنون برای اینکه این عشق تداوم داشته و جاودان باشد و لطمه و صدمه نبیندباید به نکات خاصی توجه ویژه داشته باشیم وآنرا بکار بندیم.
تشریح همه این نکات در این مقوله نمیگنجد لکن با شواهدی به برخی ازآنها اشاره ای می کنیم:
ـ فرزندان آئینه پدران و مادران هستند
بیش از آنکه حرفهایی برای گفتن داشته باشیم باید رفتاری برای دیدن ارائه کنیم . "دوصدگفته را چون نیم کردار نیست". فرزندی که در کودکی با مهر و جانماز بازی می کند و ادای نماز خواندن را در می آورد آیا پای سخنرانی نشسته یا از روی اجبار اینکار را میکند؟! هیچکدام، او این عمل را در رفتار پدر و مادر خود مشاهده کرده و اینک تکرار می کند. همین کافیست تا خود را ملزم بدانیم که باید در ارتباط و تربیت فرزند دقیق، عمیق و با عشق رفتار کنیم .
ـ دروغ نگوییم یا بگوییم !!
همه یادمان می آید که از گذشته به ما می گفتند: " دروغگو دشمن خداست " و اینکه دروغ می تواند منشأ همه خطاها و اشتباهات باشد و عواقب بسیار بدی را بوجود آورد. بهتراست سخن را کوتاه کرده و با اشاره به داستانی مختصر به "دروغ" بیشتر فکر کنیم :
" دکتر ارون گاندی ، نوه مهاتما گاندی و مؤسس مؤسسه "ام کی گاندی " داستان زیر را به عنوان نمونه ای در تربیت فرزند بیان می کند :
شانزده ساله بودم و با پدر و مادرم در مؤسسه ای که پدربزرگم در فاصله هجده مایلی دربن (Durban)، در افریقای جنوبی ، در وسط تأسیسات تولید قند و شکر ، تأسیس کرده بود زندگی می کردم.
ما آنقدر دور از شهر بودیم که هیچ همسایه ای نداشتیم و من و دوخواهرم همیشه منتظر فرصتی بودیم که برای دیدن دوستان یا رفتن به سینما به شهر برویم .
یک روز پدرم از من خواست او را با اتومبیل به شهر ببرم زیرا کنفرانس یک روزه ای قراربود تشکیل شود و من هم فرصت را غنیمت دانستم .
چون عازم شهر بودم ، مادرم فهرستی از خوار و بار موردنیاز را نوشت وبه من داد و چون تمام روز را درشهر بودم ، پدرم از من خواست که چندکار دیگر را هم انجام بدهم ، از جمله بردن اتومبیل برای سرویس به تعمیرگاه بود.
وقتی پدرم را آن روز صبح پیاده کردم ، گفت : "ساعت 5 همین جا منتظرت هستم که با هم به منزل برگردیم " بعداز آن که شتابان کارها را انجام دادم ، مستقیماً به نزدیکترین سینما رفتم . آنقدر مجذوب بازی جان وین در دونقش بودم که زمان را فراموش کردم . ساعت 30/5 بود که یادم آمد . دوان دوان به تعمیرگاه رفتم و اتومبیل را گرفتم و شتابان به جایی رفتم که پدرم منتظر بود.
وقتی رسیدم ساعت تقریباً شش شده بود.
پدرم با نگرانی پرسید ، "چرا دیرکردی؟!" آنقدر شرمنده بودم که نتوانستم بگویم مشغول تماشای فیلم وسترن جان وین بودم و بدین لحاظ گفتم : "اتومبیل حاضر نبود ، مجبور شدم منتظر بمانم". ولی متوجه نبودم که پدرم قبلاً به تعمیرگاه زنگ زده بود.
مچ مرا گرفت و گفت: "در روش من برای تربیت تو نقصی وجود داشته که به تو اعتماد به نفس لازم را نداده که به من راست بگویی".
برای آن که بفهمم نقص کار کجا است و من کجا در تربیت تو اشتباه کرده ام . این هجده مایل را پیاده میروم که دراین خصوص فکر کنم ."
پدرم با آن لباس و کفش مخصوص مهمانی ، درمیان تاریکی ، درجاده های تیره و تار و بس ناهموار پیاده به راه افتاد . نمی توانستم او را تنها بگذارم . مدت پنج ساعت و نیم پشت سرش اتومبیل میراندم و پدرم راکه به علت دروغ احمقانه ای که برزبان رانده بودم و غرق ناراحتی و اندوه بود نگاه می کردم .
همان جا و همان وقت تصمیم گرفتم دیگر هرگز دروغ نگویم .
غالباً درباره آن واقعه فکر می کنم و ازخودم می پرسم، اگر او مرا ، به همان طریقی که ما فرزندانمان را تنبیه می کنیم، مجازات می کرد، آیا اصلاً درسم را خوب فرا می گرفتم، تصور نمی کنم از مجازات متأثر میشدم اما به کارم ادامه می دادم.
اما این عمل ساده آنقدر نیرومند بودکه هنوز در ذهنم زنده است گویی همین دیروز رخ داده است ".(1)
ـ اگر فرصت داشتم که دوباره فرزندم را بزرگ کنم ....
"اگر را کاشتند سبز نشد " این جمله ای دیر آشنایی همگان در دوران کودکی است اما این اگرها محاسنی هم دارد و ازجمله اینکه انسان را به فکر فرو می برد و زمینه بهره مندی ازتجارب گذشته خود و دیگران را فراهم می کند پس همراه با خواندن جملات ذیل کمی فکر کنیم چرا که براساس حدیث نبوی (ص) "ساعتی تفکر از هفتاد سال عبادت برتر است" :
" اگر فرصت داشتم که کودکم را دوباره بزرگ کنم،
به جای آن که انگشت اشاره ام را به سمت او بگیرم،
درکنارش انگشت هایم را دررنگ فرو می بردم و نقاشی می کردم.
اگر فرصت داشتم که کودکم را دوباره بزرگ کنم،
به جای غلط گیری به فکر ایجاد ارتباط بیشتر می بودم،
بیشتر از آنکه به ساعتم نگاه کنم به او نگاه می کردم،
سعی می کردم درباره اش کمتر بدانم ، اما بیشتر به اوتوجه کنم .
به جای اصول راه رفتن،
اصول پرواز کردن و دویدن را با اوتمرین می کردم .
ازجدی بازی کردن دست برمی داشتم،
وبازی را جدی می گرفتم .
درمزارع بیشتری می دویدم،
وبه ستارگان بیشتری خیره می شدم،
بیشتر در آغوشش می گرفتم،
و کمتر او را به زور می کشیدم .
کمتر سخت می گرفتم،
وبیشتر تأییدش می کردم .
اول احترام به خود را دراو می ساختم،
و بعدخانه و کاشانه اش را
وبیشتر از آنچه که عشق به قدرت را یادش بدهم،
قدرت عشق را یادش می دادم." (2)
برای یاد گرفتن و یاد دادن هیچ وقت دیر نیست، بهتر است از همین جا شروع کنیم و با هدیه امید ، بزرگی و مردانگی برای پسران و وقار و خانمی را برای دختران بشارت دهیم:
ـ پسرم ، دخترم
" اگر موقعی که همه اطرافیانت ، خودشان سرشان را به باد می دهند ، ولی تو را مقصر می دانند می توانی سرت را بالا نگه داری ؛
اگر موقعی که همه به تو شک دارند و تو هم به آنها حق می دهی می توانی به خودت اعتماد کنی ؛
اگر می توانی صبرکنی و از صبرکردن خسته نشوی ؛
اگر وقتی که اطرافیانت دروغ می گویند می توانی وقت خود را صرف دروغ گفتن نکنی ؛
اگر وقتی که ازتو متنفر می شوند می توانی تسلیم تنفر نشوی ؛
اگر می توانی چندان خوش بین نباشی ودرعین حال چندان هم عاقلانه حرف نزنی ؛
اگر می توانی آرزو کنی ، ولی آرزوهایت را ارباب خود قرارندهی ؛
اگر می توانی فکر کنی ، ولی افکارت تنها هدف زندگیت نباشند ؛
اگر می توانی با پیروزی و شکست روبرو شوی و با این دو شیاد رفتار یکسانی داشته باشی ؛
اگر می توانی موقعی که حقیقتی را گفته ای و آدم های شیاد آن را تحریف کرده اند تا تله ای برای احمقها بسازند ، صبورباشی ؛
اگر می توانی شاهد آن باشی که آنچه را که برای زندگیت مایه گذاشته ای ، شکسته است و از بین رفته است و خم شوی و آن را با ابزار کهنه ای ، دوباره سرهم کنی ؛
اگر می توانی از بردهایی که در زندگی داشته ای یک خرمن بسازی و همه را دریک دور بازی شیر یا خط به خط بیندازی و ببازی و دوباره از اول شروع به ساختن کنی و هرگز حتی یک کلمه درباره باخت خود حرف نزنی ؛
اگر می توانی قلب ، اعصاب و قدرت بازویت را واداری که حتی مدتها پس از آن که از دست می روند درخدمت تو قرارگیرند تا همچنان استوار و پابرجا باقی بمانی ؛
وقتی جز اراده ای که به تو می گوید ، «استوارباشی » هیچ چیز درتوباقی نمانده است ؛
اگر می توانی با مردم مراوده کنی و همچنان شرافت خود را حفظ کنی ؛
اگر می توانی با بزرگان قدم بزنی ، ولی یک رنگی ات را با مردم از دست ندهی ؛
اگرهمه برایت رزش قائل هستند ، ولی حد نگه می دارند ؛
اگر می توانی یک دقیقه غیرقابل بخشش را با شصت ثانیه ارزشمند ، با سرعت یک مسابقه دو پرکنی ؛
زمین وهرآنچه دراوست از آن تو خواهد بود و از آن مهمتر تو بزرگ شده ای. " (3)
ـ دعوا نکنیم ،دوست باشیم
" به یاد می آوریم زمانی را که آسمان دیگر آبی نبود ، دودکش ها قیامت کرده بودند و اتوبوس ها مثل آب پاش به سروصورت ما دودپاشی می کردند . درختها فراموش شده بود و آدمهای بزرگ سرشان خیلی شلوغ بود.
بگو مگوهای آنها به درد ما نمی خورد ، ما بچه ها دعواهای آنها را با هم ، اصلاً نداشتیم . اگر ول مان می کردند ، از صبح تا شب با هم بازی می کردیم ولی آنها ما را ول نمی کردند ، هرکدام ازمابه یک خانه ، به یک شهر ، به یک نژاد یا به یک ... تعلق داشتیم . باید یک فکری ، دسته جمعی می کردیم ، جمع شدیم . به خیابان رفتیم و با صدای بلند فریاد زدیم :
ما به آسمان آبی ، زمین سبز و آفتاب گرم تعلق داریم و باز فریاد زدیم : دود نکنید ! دعوا نکنید ! ما را دوست داشته باشید !
آدمهای بزرگ ما را با تعجب نگاه کردند . ولی از ما دلخور نشدند و خیلی از آنها خندیدند و قربان صدقهمان رفتند . حالا هرکدام از ما ، با آسمان مان ، زمین مان و آفتاب مان ، دوباره ، درخانه ها و شهرها با آدمهای بزرگ زندگی می کنیم ولی دیگر کوچک نیستیم . زیرا با هم جمع شدیم و حرف حساب زدیم، با هیچ کس دعوا نکردیم و همه با ما دوست شدند .
هرکس بادل خودش ، عقاید خودش و آرزوهای خودش می تواند با دیگری زیر یک آسمان و روی یک زمین زندگی کند . چندان مشکل نیست." (4)
ـ کتاب بهترین دوست :
کتاب مهم ترین منابع اطلاع رسانی است که می تواند به شکوفایی ذهن و نحوه نگرش فرزندان کمک کند ، اگر فرد از دوران کودکی درخانواده با فرهنگ مطالعه آشنا شود ، در دوره های جوانی و نوجوانی می تواند با مطالعه کتابهای مختلف و درزمینه های متعدد ، به کسب هویت ، شکل گیری شخصیت سالم ، دوری از آسیب های اجتماعی و روانی و از همه مهمتر بهداشت روانی نایل آید .
باتوجه به اینکه جوانان و نوجوانان امروز ، سرگرمی های متعددی از جمله اینترنت ، کامپیوتر ، ماهواره و ... دارند و این سرگرمی ها از مواردی هستند که جوانان را از مطالعه کتاب دور می کنند ، آشنا کردن ایشان با فرهنگ کتاب و کتاب خوانی به منظور برقراری ارتباط جوانان با افراد اهل مطالعه ، اهل قلم و کسانی که بطریقی با کتاب خو گرفته اند ضروری است و سبب افزایش سطح آگاهی ها از طریق انس با منابع مکتوب می شود و طبیعتاً به ارتقاء سطح آموزشی کمک شایانی می کند.
حسن ختام این مقوله را با زبان حال یک فرزند تقدیم می کنم به همه کسانیکه با انگیزه و شوق تا اینجا همراه بودند :
ـ پدرم این جوری بود وقتی من ...
" 4 ساله بودم : پدرم هرکاری رو می تونه انجام بده .
5 ساله بودم : پدرم خیلی چیزها رو می دونه .
6 ساله بودم : پدرم از پدرتو با هوش تره .
8 ساله بودم : پدرم همه چیز رو هم نمی دونه .
10 ساله بودم : اون موقع ها که پدرم پسربچه بود ، همه چیز با حالا کاملاٌ فرق داشت .
12 ساله بودم : خب طبیعیه، پدر هیچی دراین مورد نمیدونه، دیگه پیرتر از اونه که بچگیش یادشبیاد.
14 ساله بودم : زیاد حرفهای پدر مو تحویل نگیر ، اون خیلی امله !
21 ساله بودم : پناه بر خدا بابا به طرز مایوس کننده ای از رده خارجه.
25 ساله بودم : پدر به چیزهای کمی درباره این موضوع می دونه ، خب بایدم بدونه ، زیادبااین قضیه سروکارداشته .
30 ساله بوم : بدنیست از پدر بپرسم نظرش درباره این موضوع چیه ، هرچه باشه خیلی تجربه داره .
35 ساله بودم : تاوقتی با پدر حرف نزنم ، دست به هیچ کاری نمی زنم .
40 ساله بودم : مونده ام که پدر چطوری از پس این کار برآمد ، چقدر عاقله و چه قدر تجربه داره .
50 ساله بودم : حاضر بودم همه چیز روبدم که پدر برگرده تامن بتونم باهاش درباره همه چیز حرف بزنم ، افسوس که قدر هوش و تجربه شو ندونستم ، چقدر با درایت بود ، خیلی چیزها می شد ازش یادگرفت." (5)
هرگز از یاد نبریم که ما شاید نتوانیم فرزندان خود را خوشبخت کنیم ، اما حداقل می توانیم به آنها شیوه خوشبخت شدن را بیاموزیم ، این حداقل کاری است که می توانیم برای آنها انجام دهیم .
یاد داری که به وقت زادن تو همه خندان و تو گریان بودی
آنچنان زی که به وقت رفتن همه گریان و تو خندان باشی
مهدی غیاثی
پی نوشت:
1- دکتر ارون گاندی ، نوه مهاتما گاندی و مؤسس مؤسسه "ام کی گاندی "
2- دایان لومان، ترجمه پروین قائمی
3- ترجمه پروین قائمی
4- مجموعه مقالات تخصصی پیرامون مسائل کودکان و نوجوانان، چیستا یثربی
5- آن لندرز، ترجمه پروین قائمی