پرش به محتوای اصلی

روایت «بزرگراه» در فضایی زنانه

روایت «بزرگراه» در فضایی زنانه
زیبایی همیشه با پیچیدگی همراه نیست، گاه داستانی ساده آن‌قدر می‌تواند مخاطب را با خود همراه کند، که یک داستان پر از تکنیک نمی‌تواند دست مخاطب را بگیرد و سطر به سطر و صفحه به صفحه او را دنبال خود بکشاند.
این نکته کوچک ممکن است درباره داستان ها و رمان های بسیاری صدق کند؛ کتاب هایی که نمی خواهند ادای هیچ چیز را دربیاورند و نویسنده آنها تنها قصد دارد جریانی منطقی از اتفاقات یا سلسله ای از اتفاقات را برای مخاطب بیان کند.

یکی از این مجموعه ها «بزرگراه» نام دارد که چندی پیش از سوی نشر گمان روانه بازار کتاب شده است. نویسنده این مجموعه داستان کوتاه طیبه گوهری است که پیش از این هم با انتشار مجموعه داستان کوتاه «و حالا عصر است» توجه بسیاری را به خود جلب کرده بود.

گوهری در «بزرگراه» 12 داستان را روایت می کند؛ داستان هایی که هر یک برشی کوتاه از زندگی محسوب می شوند و اغلب آنها می تواند به تجربه های مخاطب نزدیک باشد. تا وقتش برسد، دلتای روشن، بگو که نگفتی، دست های چسبناک، پاگیر، ماکت ارگ، قرار بی قراری، نشانی، هم دیگر، همسایه های ساحلی، رستاخیز و در بزرگراه عنوان این داستان هاست که هر یک در شیوه ای و شکلی راوی اتفاقی می شوند.
۵ مهر ۱۳۹۳ ۰۷:۳۵
تعداد بازدید: ۵۲۳

اظهارنظر

تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید