«نه خب...! شاید تو درست بگیا ولی من فکر میکنم این پسر مکمل منه. ما مث دو تا نیمدایرهایم که همدیگه رو کامل میکنیم»، « کدوم ۲ تا آدم آخه کاملا به هم شبیه هستن؟ اصلا همین تفاوتاس که زندگی رو معنادار میکنه»، «ببین! تصور کن من که خودخوا هم، حالا اگه زن آیندهام هم خودخواه باشه که دیگه زندگیمون جهنم میشه! همون بهتر که بههم شبیه نیستیم!»، «نمیدونم چی کار کنم... دوستش دارما ولی ببین! انگار من تو یه دنیای دیگهام، اون تو یه دنیای دیگه».<br> شما هم احتمالا بارها وقتی که با بهترین دوستتان دارید در مورد ازدواج حرف میزنید این جملهها را گفته یا شنیدهاید؛ میخواهید بدانید روانشناسها با کدام فرضیه بیشتر موافقاند و چرا؟<br> بله! هیچ ۲ تا آدمی توی دنیا نیستند که کاملا شبیه هم باشند؛ مخصوصا وقتی که از ۲ جنس مخالف هم باشند. کلمه مکمل هم بیشتر استعاره توجیهکنندهای برای تفاوتهای عمیق است. پس ما یک طرف قضیه شباهت نسبتا زیادی داریم و طرف دیگر قضیه تفاوتی نسبتا عمیق.<br> ● لطفا آشنا شوید!<br> ما در تمام این متن فرض گرفتهایم که شما کلیات شخصیت طرف مقابلتان را میشناسید و از وضع خانوادگیاش، سطح اقتصادیاش، فکرهایش، دغدغههایش و علاقههایش شناخت دارید. <br> حدسش راحت است که بحث لفظی اولین چیزی است که در یک آشنایی عمیق پیش میآید. مسلما این دعواها زیاد بد هم نیست، طبق گفته روانشناسان این دعواها اجتنابناپذیر و سازنده است.<br> اجتنابناپذیر به این علت که شما وقتی به کسی احساس پیدا میکنید، میخواهید تمام خوبیهای عالم را در او ببینید. خوبیهای عالم هم یعنی خوبی از دیدگاه خودتان و به احتمال قویتر، خوبی از دیدگاه خودتان نیز یعنی همان ویژگیهایی که شما در طول این ۳-۲دهه زندگی در شخصیتتان پروراندهاید.<br> وقتی بیشتر با یکدیگر آشنا میشوید، شناخت هم در قضاوت در مورد آن احساس دخالت میکند و کمکم متوجه میشوید طرفتان با شما فرق میکند. اگر این تفاوتها عمیق باشد، معمولا به نظر میرسد که ازدواج چندان موفقی پیش رویتان نیست.<br> اما تفاوتهای جزئی فوقش همان دعواهای کلامی سودمند را بهوجود میآورد. خوبی دعواهای اول آشنایی این است که تا اندازهای سبک دعوا در زندگی آینده را مشخص میکند. بههر حال، این تفاوتها که ما میگوییم تا کجا میتوانند خوب یا بد باشند؟<br> ● در ستایش مشابهت<br> تقریبا تمام پژوهشهایی که در نیمه دوم قرن بیستم در مورد رابطه تشابه شخصیتی و دوستی انجام شده، به این نتیجه رسیدهاند که شباهت، دوستی عمیقتری ایجاد میکند.<br> در یک تحقیق مشهور که در آن چند روانشناس در طول ۱۰سال چندین زوج اعم از مشابه و غیرمشابه را تحتنظر داشتند، معلوم شد که زوجهایی که بیشترین شباهت شخصیت را با هم دارند، تفریحات روزانه مشابهی هم دارند. مثلا هر دو آنها موافقند به دیدار دوستان بروند، گاهی بیرون شام بخورند و فعالیتهای اجتماعی یا فرهنگی مشخصی را دنبال کنند.<br> برخلاف فرضیه آنهایی که به مکملبودن زوج معتقدند زوجهای مشابه در مقایسه با آنهایی که شباهت کمتری با هم دارند (شما بخوانید مکمل!)، با هم تعارض کمتری دارند؛ بیشتر با هم صمیمی و رفیقاند و در نتیجه، از زندگی زناشویی خود رضایت بیشتری دارند.<br> البته یک چیز را فراموش نکنید، یکی از مواقعی که ممکن است شخصیت آدم یک چند درجه مختصری تغییر کند، همین سالهای اول ازدواج است. همه ما در تعامل با همسرمان دیدگاههایمان را کمی انعطافپذیرتر میکنیم.<br> اما اگر با همسرمان خیلی متفاوت باشیم، در بهترین حالت شخصیتمان خیلی تغییر میکند. این بهترین حالت است و معمولا کمتر هم پیش میآید. بدترین اتفاق این است که شما همدیگر را تحمل نمیکنید و تعارف که نداریم اول جدایی عاطفی و بعد جدایی قانونی!<br> ● اهرام سهگانه شباهت<br> ۱) شخصیت<br> کسی با شما شخصیت مشابهی دارد که:<br> ▪ پایداری هیجانیای شبیه به شما دارد؛ یعنی اگر شما آدم دمدمیمزاجی هستید (یعنی گاهی دپ میزنید و گاهی خوشحالید، یا کلا آدمی هستید که دلشوره زیادی دارید) نمیتوانید با یک آدم معمولا شاد یا آدمی معمولا غمگین زیر یک سقف زندگی کنید.<br> بیایید به خودتان نمره بدهید. اگر از ۱۰، نمره پایداری هیجانی شما ۴باشد با کسی ازدواج کنید که میانگین نمره پایداری هیجانیاو بین ۳ تا ۴ باشد. البته درنظر داشته باشید که خانمها کلا بیشتر غمگینی و دلشوره را تجربه میکنند.<br> ▪ برونگرایی او شبیه شما باشد؛ تصور کنید که شما در دنیای خودتان سیر میکنید و اصولا با تنهایی خود حال میکنید، تنها درس میخوانید، تنها سینما میروید و تنها مشکلتان را حل میکنید؛ حالا بخواهید با یک نفر ازدواج کنید که آنقدر برونگراست که میخواهد هر شب یا مهمانی باشد، یا مهمانی بدهد.<br> هنگامی که در جمع مشکلش را مطرح میکند، بهتر حلش میکند. شاید یک سال بتوانید تحمل کنید و بگویید او نیمه دیگر دایره وجود من است، ۲سال خودتان را گول بزنید، اما چند سال که گذشت و به عقب نگاه کردید ممکن است فاجعه اجتنابناپذیر جدایی جلوتان باشد. همان طیف که در مورد پایداری هیجانی گفتیم اینجا هم صادق است.<br> ▪ انعطافپذیری او شبیه شما باشد. مشاهده کردهاید که بعضیها با هر جمعی میتوانند کنار بیایند ولی بعضیها در هر گروهی باید ساز خودشان را بزنند. این ویژگی شخصیتی در ازدواج خیلی مهم است.چیزی که اسمش در خانواده گذشت است، تا حدودی از همین انعطافپذیری سرچشمه گرفته است.<br> ▪ اشتیاقش به تجربههای تازه به اندازه شما باشد. <br> ▪ وظیفهشناسی او مشابه شما باشد. پروندههای طلاق را نگاه کنید! یک مرد لاقید و یک زن مقید (یا به همین احتمال برعکس!)، یک نفر که به نظر بیشتر دوستانش قابل اعتماد است و یک نفر که یک هزار تومانی هم نمیشود دستش سپرد. یک نفر که آخر وجدان است و یک نفر که انگار توی مغزش سلولی برای وجدان نیست. در این ویژگی شخصیتی هم تا آنجا که میشود مثل هم باشید لطفا!<br> ۲) تمایزیافتگی<br> این تمایزیافتگی یعنی چه؟ اساسا روانشناسها برای رابطهای که فرد قبلا در زندگیاش با خانواده پدری خود داشته، بسیار اهمیت قائلند. تمایزیافتگی یعنی فرد چقدر در خانواده اصلی خود استقلال عاطفی پیدا کرده و وابستگیاش کمتر شده است.<br> البته معمولا زنها تمایزیافتگی کمتری دارند، یعنی بیشتر به خانوادههایشان وابستهاند اما اگر این تفاوت در وابستگی و تمایز زن و مرد خیلی زیاد باشد، زندگی تلخ میشود. مخصوصا وقتی که چند سال از زندگی بگذرد و بهاصطلاح زندگی جدید جا بیفتد، باید تکلیف مرد و زن در تعداد دیدارها از خانواده اصلی مشخص شود؛ تکلیفی که همان پیش از ازدواج با سنجش میزان تمایزیافتگی میشود تا حدی آن را معلوم کرد. <br> ۳) قومیت، سن، سطح اقتصادی و سطح تحصیلی<br> یک افسانه در مورد ازدواج وجود دارد که مرد بهتر است سن، ثروت، علم و قد(!) بیشتری از زن داشته باشد. بگذریم از اینکه این افسانه تا اندازهای تحت تاثیر فرهنگ مردسالار و برای حفظ آن به وجود آمده است و تا حدودی میتواند واقعیات روانشناختی (مخصوصا در مورد سن) را بازگو کند اما مطالعات دنیای نهچندان مردسالار امروز نشان داده که تفاوت سنی کمتر از ۳سال (البته در غرب، در ایران میتوانید کمی این عدد را بالاتر ببرید) و تفاوت هوشی کمتر از ۵ نمره (IQ) باعث ازدواجهای پایدارتری شده است.<br> در مورد سطح تحصیلات- مخصوصا وقتی زن خود را خیلی باسوادتر بداند- فاجعه عمیقتر میشود (به هر حال سابقه صدها سال زندگی مردسالارانه ایرانی پشت ذهن مرد است و طبعا غرورش بیشتر لگدمال شود). به هر حال قبول کنید در انعطافپذیرترین حالت، دید اشخاصی که تجربه دانشگاهی دارند -(از فوقدیپلم گرفته تا دکترا)- با کسانی که این تجربه را ندارند، متفاوت است. آنها بحران هویت خود را در ۲ جای متفاوت حل کردهاند.<br> در مورد سطح اقتصادی و قومیت هم تا زمانی که یکطرف بخواهد در شهر خود زندگی کند یا از نظر مالی به خانواده وابسته نباشد، معمولا مشکل پیش میآید. البته در مورد سطح اقتصادی، چون پشت ۲ سطح اقتصادی ۲ نوع سبک زندگی متفاوت وجود دارد، حتی اگر طرفتان کاملا از خانواده مستقل شده بهتر است احتیاط کنید.<br> طیف خاصی را درنظر بگیرید و سعی کنید خیلی با این طیف مغایر نباشید. فیلمفارسیها و فیلمهای هندی را هم از ذهنتان بریزید دور! تحقیقات ایرانی نشان داده که زوجهایی با قومیت متفاوت، رضایت زناشویی کمتری دارند اما عقل سلیم میگوید زندگی در یک شهر سوم مهاجرپذیر، تا حدودی این مشکل را تعدیل میکند.