روابط متقابل آن ها و میزان تفاهم، خود به خود در همان سطح مطلوب اولیه باقی می ماند و در نتیجه یک نوع آرامش که توام با نگرش سطحی نسبت به مسایل خانواده است، به وجود می آید. چنین موقعیتی خواه ناخواه، یک نوع رکود و فقر ارتباطی و اخلاقی را فراهم می آورد و در نتیجه روح های آن ها از هم بیگانه تر و دورتر می شود و رفته رفته نخستین نشانه های بحران در زندگی خانوادگی به چشم می خورد.<br> زن و مرد، در این موقعیت با اولین ضربه ها بیدار شده و مضطربانه به اندیشه فرو می روند که اینک چه باید کرد؟<br> آیا برای نجات زندگی، کاری می توان کرد؟<br> آیا پایان روزهای خوش زندگی فرا رسیده است؟<br> و بالاخره برای نجات از این بحران، از کجا باید شروع کرد؟<br> ● توصیه های تربیتی برای بحران زدایی<br> ▪ شخصیت همسرتان هر چه باشد، شما هم نیاز به دوباره سنجی اعتقادات خود در مورد زندگی دارید. این باور که شما هم بی عیب و نقص نیستید، یک نوع آمادگی و انعطاف روحی ایجاد می کند که برای دستیابی به تفاهم ضرورت زیادی دارد.<br> ▪ مشکلات زندگی همه یک جور نیستند و از لحاظ موضوع، عمق و پیچیدگی با هم فرق دارند. از این رو زمانی متناسب با هر کدام برای بحران زدایی مورد نیاز است. هرگز عجولانه و شتاب زده با مشکلات ژرف برخورد نکنید. زیرا مشکلات به تدریج و به مرور زمان، شکل می گیرند و بر همین اساس، به صورت تدریجی نیز باید حل شوند.<br> ▪ بحران ها و مشکلات زندگی، محک لیاقت و شایستگی شما به شمار می روند. سعی کنید با عبور از این بحران، لیاقت، جدیت و توان خود را به اثبات رسانید.<br> ▪ اجازه ندهید حوادث و افراد، شما را نابود کنند. روحیه خود را دستخوش ناملایمات نکنید و قدرت خود را از دست ندهید.<br> ▪ دوباره سنجی انتظارات و توقعات شما از همسرتان، در برخی موارد سبب کاهش بحران می شود، مثلاً می توانید از خود بپرسید این که من معتقدم «همسرم باید چنین و چنان می کرد.» این «بایدها» از کجا نشأت گرفته اند؟ و چگونه بایدها به قوانین و مقررات زندگی تبدیل شده اند؟<br> این عمل در بررسی امکانات همسرتان و ارزیابی قدرت واکنش او به خواسته های شما، سودمند است.<br> ▪ برای تغییر در روحیه همسرتان و در نتیجه مشکل زدایی از زندگی، برخی شرایط حاکم بر خانواده را تغییر دهید، مثلاً پیشنهاد یک مسافرت، شرکت در مجالس بحث و گفت وگوی مذهبی، تشکیل جلسات خانوادگی، افزودن برخی برنامه های متنوع به زندگی و در صورت امکان تغییر در شرایط و ساعات کار و بازگشت به منزل و تغییر الگوهای ارتباطی با همسر، از این قبیل موارد محسوب می شود.<br> ▪ قوای حیاتی خودتان را درست مثل پولتان صرفه جویی کنید و این حق را نیز برای همسرتان قایل باشید که او هم انرژی روانی خود را ذخیره کند و با برخوردهای شکننده، دچار افسردگی و پیری زود رس نشود.<br> ▪ یک فلسفه زندگی را که مبتنی بر خوشبینی باشد، اتخاذ کنید. چنین امری به مهار کردن عواطف و حفظ قوای حیاتی شما کمک خواهد کرد.<br> ▪ سازمان عاطفی خود را به گونه ای مرتب و منظم کنید که مانع از انتقال کلیه نگرانی ها و افکار منفی مربوط به کارتان به محیط منزل و برعکس گردد.<br> ▪ هر وقت در حین گفت وگو با همسرتان احساس کردید که به حالت عصبی نزدیک می شوید، از ادامه بحث خود داری نموده، در زمان مناسب به بین بقیه مطالب خود بپردازید.<br> پیامبر(ص) فرموده اند: «وقتی خشمگین شدی، خاموش باش (سند احمد، سند بنی هاشم، ح ۲۴۲۵)<br> ▪ برای حوادثی که شاید هرگز روی ندهد، خودتان و همسرتان را آزار ندهید.<br> ▪ از کاه، کوه نسازید و مسایل را بزرگ نکنید. بدانید که در زندگی افراد خوشبین، کاه و کوه، هر دو وجود دارد ولی در زندگی افراد بدبین، فقط کوه وجود دارد. زیرا آن ها از هر کاهی، کوهی می سازند و در برابر آن اظهار عجز می کنند.<br> ▪ همسرتان، از شخصیتی برخوردار است که نه آن چنان پیچیده است که شناخت او غیرممکن باشد و نه آن چنان ساده است که نیازمند تلاشی از جانب شما نباشد. شناخت همسرتان امری ممکن و ضروری است. با مطالعه مستمر در حالات و روحیاتش او را بیشتر و بهتر خواهید شناخت و در نتیجه، زندگی شما هرگز به لبه پرتگاه نزدیک نخواهد شد.<br> ▪ در برخی از بحران های زناشویی، هر یک از زوجین با مطرح ساختن خاطرات دردناک گذشته و بیان تالمات روحی خود، مشکل را پیچیده تر می کنند. در حالی که ظاهراً قضایای گذشته ربطی به مشکل امروز آن ها ندارد. این کیفیت که نوعی «واپس گرایی» در زندگی مشترک است، احتمال موفقیت را در گفت وگوهای زوجین از بین می برد.<br> بهترین فرمول دراین گونه موارد این است که هر یک از دیگری صادقانه بپرسد: «برای از این به بعد از من چه انتظاراتی دارید که من انجام دهم؟» این پرسش پیوند مشکل امروز را با گذشته های دور به کنار می نهد و با طرح یک پرسش مشخص، در پی پاسخ مشخصی برمی آید و در نهایت مشکل به شیوه معقولی حل خواهد شد.<br> ▪ تعدادی از زوج های جوان به دلیل آسیبی که در الگوهای ارتباطیشان وجود دارد، نمی توانند به تفاهم برسند. ممکن است این آسیب در نحوه گفت وگو، همکاری، برخورد با اطرافیان و یا نظایر آن به وجود آمده باشد، به هر حال در روابط آن ها خللی ایجاد می کند. در این گونه موارد حضور فرد سومی به عنوان مشاور می تواند در رفع مشکلات ارتباطی آن ها موثر باشد.