پرش به محتوای اصلی

بازنشستگان نمونه - بازنشستگى؛ نگاه کردن از حاشیه به متن است

بازنشستگان نمونه  -  بازنشستگى؛ نگاه کردن از حاشیه به متن است
توجه به زندگی و جایگاه اجتماعی بازنشستگان، ارتقای منزلت این قشر بااهمیت و تأمین معیشت آنها، همواره از دغدغه های اصلی مهم مدیریت کلان کشور و مدیران صندوق بازنشستگی کشوری به حساب می‌آید.

نشریه ثمر (وابسته به سازمان بازنشستگی کشوری) در هر شماره با یکی از این فرهیختگان افتخارآفرین و فعالان تأثیرگذار دوران بازنشستگی گفتگو میکند. در اینجا حاصل گفتگوی این نشره با«مرتضی شاهرخ نیا» را می خوانید. 

«مرتضی شاهرخ نیا»  در هفتمین همایش 5 2 ذی‌الحجه به عنوان بازنشسته نمونه کشوری برگزیده شده است.


به نام آنکه جان را فکرت آموخت چراغ دل، به نور جان بر افروخت

ز فضلش، هر دو عالم گشت گلشن ز فیضش، هر دو عالم گشت روشن

اینجانب در آبان ماه سال 1332 در محله خانى آباد تهران متولد شدم. پدر ارتشى و مادر کارمند آزمایشگاه بیمارستان فیروز آبادى تهران بود. دوران کودکى من که سراسر بود از شیطنت و جنب و جوش در این محله گذشت. دوران ابتدایی را در دبستان رازى و دبیرستان را در دبیرستان‌های هدف و خوارزمی گذراندم. در امتحان اعزام به خارج شرکت کردم قبول هم شدم، اما به دلایلی نتوانستم بروم. چند سالى در شرکت داروسازى کار کردم. سال 1355 تا 1357 به خدمت زیر پرچم اعزام شدم. در فروردین ماه 1358 ازدواج کردم. در سال 1360 وارد جهاد شدم. سال 1361 خدا فرزند پسری به من داد. در تاریخ 12 مرداد 1362 طى ماموریتى که از طرف پشتیبانی جنگ جهاد به من داده شد، در عملیات والفجر مقدماتی دچار سانحه شدم که منجر به قطع نخاع از گردن شد و جانباز 70 درصد شدم. تا سال 1370 درگیر مشکلات درمانی بودم. تعداد 7 - 6 عمل جراحی روى من انجام شد. صفا و مروه من بیمارستان و منزل بود. در اولین عمل گفتند استخوانى در نخاع من فرو رفته که اگر آزاد شود شاید سلامتی خود را به دست آورم. عمل انجام شد، اما سلامتى من برنگشت. دیدن یک خواب مرا آرام کرد و فهمیدم تقدیر من این است و باید با این شرایط بسازم. من اصولا آدم کم خوابى هستم. ساعت 6- 4 صبح بیدارم و این ساعات سحر را نه با دنیا، با بهشت هم عوض نمی‌کنم. به جرات میگویم هنوز خورشید زودتر از من بیدار نشده است. این اتفاق که براى من افتاد با خواندن کلى کتاب راجع به وضعیتم، توانستم خود را پیدا کنم و به زندگى برگردم. معتقدم خداوند از شدت حضور پنهان است.

مجویید زمین را و مپویید سما را خدا در دل سودا زدگان است

سال 1370 در رشته حقوق وارد دانشگاه شهید بهشتى شدم. شیب‌های تند محوطه دانشگاه، هواى سرد، نبود آسانسور و ... باعث شد به مشکل بخورم. ترم اول به خاطر هواى سرد، کلیه‌هایم دچار عفونت شد و بسترى شدم. ترم دوم یکى از اساتید گفت با این شرایط فیزیکی، چرا رشته حقوق را انتخاب کردی؟ و من دانشجوى رشته ادبیات فارسی دانشگاه تهران شدم. شرایط درس خواندن بهتر بود. آسانسور و اتاق جانبازان داشت، مسئولى داشت به نام عمو گودرزى، پیرمرد زنده‌دلی که کارهاى ما را انجام می‌داد. درسم را ادامه دادم تا مقطع دکترا، اما دفاع از تز دکترایم همزمان شد با فوت همسرم که پرستارم بود و از من نگهداری می‌کرد.

من وقتى وارد جهاد کشاورزى شدم، در واحد پشتیبانى استان خراسان بودم. بعد از مجروحیت، منتقل شدم به امور ایثارگران و طبق آیین نامه هفته اى یک روز سه تا 4 ساعت در محل کار حضور می‌یافتم. در سال 1391 از وزارت جهاد کشاورزى با مدرک دکتراى زبان و ادبیات فارسی بازنشسته شدم. به عنوان ایثارگر نمونه جهاد کشاورزى شناخته شده و عضو ستاد مناسب سازی بنیاد امور ایثارگران هستم. در حال حاضر بنیاد و شهردارى کار مشترکى انجام می‌دهند، به عنوان مناسب سازى معابر شهرى براى سالمندان، معلولان و جانبازان. بنده طرحی جهت تسهیل عبور و مرور آنان ارائه داده‌ام. این همکارى همچنان ادامه دارد تا راهکار مناسبى ارایه دهیم و شهرداری هم اجرایى کند تا به وضع مطلوب برسیم.

در همایش‌های مختلفى در مورد مناسب سازى حمل و نقل شهرى، شهر الکترونیک و ... شرکت کرده‌ام. حدود 40 عنوان مقاله با محورهای گوناگون در روزنامه‌ها و مجلات مختلف به چاپ رسانده‌ام. البته نوشته‌هایی هم دارم که هنوز به چاپ نرسیده‌اند. کتاب هم در دست چاپ دارم با عنوان «به سهمگینی طوفان، به سختى صخره» و موضوع آن در مورد معلولانی است که علیرغم ضعف فیزیکى به درجات بالایى از علم رسیده‌اند. کتابى هم در دست نگارش دارم با عنوان «غصه هاى حسین، قصه های حسین» که واکاوى مسئله عاشورا است. فعالیت‌های دیگرى که می‌توانم به آن اشاره کنم آموزش معلمان مدارس استثنایی، ارائه طرح مرکز جامع توان بخشى ایثارگران و ارائه طرح آموزشی مقاطع مختلف دبستانی با موضوع تکریم جانبازان و معلولان است.

• وقتى حکم بازنشستگی‌تان را دریافت کردید چه حسی داشتید؟

حکم بازنشستگى افتخارى بود که بعد از 32 سال و 8 ماه خدمت گرفتم. وقتى حکم را گرفتم یک لحظه دلم ریخت، احساس کردم بخشى از زندگی‌ام قطع شد. هنوز هم به محل کارم سر می‌زنم و با همکاران در ارتباط هستم.

• به عنوان یک بازنشسته چه انتظاری از صندوق بازنشستگی کشوری دارید؟

در حد امکان به وضع بازنشستگانی که وضعیت مناسبى ندارند و بازنشستگی روى زندگی‌شان موثر بوده، رسیدگى بیشترى بکنند. بازنشستگان داراى آبرو هستند ولی قدرت مالى ضعیفى دارند. مشکلات زندگی‌شان بیشتر و حقوقشان کمتر شده است. صندوق بازنشستگی کشوری به نوعى کمک کند که احساس نکنند بخشى از زندگی‌شان تعطیل شده است.

• یک جمله خطاب به مدیرعامل صندوق بازنشستگى کشوری بگویید.

براى ایشان آرزوى سلامتى، عزت و سعادتمندى دارم و امید دارم در انجام وظایف و ارائه خدمات مطلوب به بازنشستگان موفق باشند.

• بازنشستگى را در یک جمله توصیف کنید؟

بازنشستگى تجربه بزرگ و سنگین و در عین حال زیباترین رسم زندگی است که هم باید کرامتش حفظ شود و هم به نسل بعد منتقل شود. مثل یک میراث است در وجود یک انسان، انسانى که کرامت الهى است. فرد یک زمانى در متن بوده و به حاشیه نگاه می‌کرده و حالا به عنوان یک بازنشسته از حاشیه به متن نگاه می‌کند. اگر متن اشتباه باشد بازنشسته موظف است با تجربیاتی که دارد آن را اصلاح کند.
۱۵ فروردین ۱۳۹۳ ۱۹:۳۷
تعداد بازدید: ۵۴۱

اظهارنظر

تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید