پرش به محتوای اصلی

بازنشستگان نمونه - بازنشستگى؛ به معناى واقعى وجود ندارد

بازنشستگان نمونه - بازنشستگى؛ به معناى واقعى وجود ندارد
توجه به زندگى و جایگاه اجتماعى بازنشستگان، ارتقاى منزلت این قشر با اهمیت و تأمین معیشت آنها، همواره از دغدغه هاى اصلى و مهم مدیریت کلان کشور و مدیران صندوق بازنشستگى کشورى به حساب می‌آید.

نشریه ثمر (وابسته به سازمان بازنشستگی کشوری) در هر شماره با یکی  از این فرهیختگان افتخارآفرین و فعالان تأثیرگذار دوران بازنشستگی گفتگو میکند. در اینجا حاصل گفتگوی این نشره با «على اکبر شعارى نژاد» را می خوانید.

«على اکبر شعارى نژاد»در سال 1392 در هشتمین همایش 25 ذی‌الحجه به عنوان بازنشسته نمونه کشورى برگزیده شده است.

یادآورى گذشته باعث می‌شود منقلب شوم. آن زمان هر کارى می‌خواستم انجام می‌دادم. هر کجا می‌خواستم می‌رفتم. ولى انسان هرچه که بزرگتر می‌شود همزمان که مسئولیت بیشتر می‌شود محدودتر می‌شود و هر کارى را که دوست دارد نمی‌تواند انجام دهد. پدر و مادرم خیلى کمک احوال من بودند، به عنوان اولین پرورش دهندگان من از هیچ کمکى مضایقه نکردند.
من در فروردین سال 1304 درشهر تبریز متولد شدم. ابتدایى را در دبستان بدر تبریز گذراندم. دبیرستان نرفتم به دلیل اینکه اولا آن زمان دبیرستان رفتن خیلى مد نبود و در عین حال من 3 خواهر و برادر دیگر داشتم و امکان تحصیل همه وجود نداشت. خواهرانم که سواد نداشتند برادرم نیز فقط ابتدایى را خوانده بود.
این بود که دبیرستان را به صورت متفرقه خواندم. البته علت‌های دیگر هم داشت از آن جمله: ازدواج زودهنگام و تولد 5 بچه و ... به مدت 5 سال معلم ابتدایى شدم. مدیر مدرسه در معرفى من خیلى خوب عمل کرد و کلى از تحصیلاتم تعریف کرد. آنجا بود که فهمیدم باید به شکل رسمی‌تری تحصیلاتم را ادامه دهم. براى ورود به دانش سرا باید در امتحانات دبیرستان قبول می‌شدم. در مدت 4 ماه و 10 روز من سه کلاس دبیرستان را خواندم، امتحان دادم و قبول شده و وارد دانشسراى مقدماتى شدم. اما آنجا نیز چون همزمان تدریس می‌کردم نمی‌توانستم در کلاس‌ها حاضر شوم و دو سال اول را به صورت متفرقه امتحان دادم. ششم ادبى را امتحان دادم در آنجا نیز قبول شدم، خواستم در رشته ادبیات انگاه تبریز تحصیل کنم اما با حضور در یکى دو جلسه و آشنایى با زبان‌های عجیب و غریب قدیمى، این رشته به دلم ننشست و به رشته فلسفه تغییر رشته دادم.

در سال 1334 در رشته فلسفه و علوم تربیتى از دانشسراى مقدماتى به عنوان شاگرد اول فارغ‌التحصیل شدم، قرار شد به خارج اعزام شوم، اما گفتند اول فارغ‌التحصیلان دانشسراى عالى بروند بعد فارغ‌التحصیلان آزاد، با اینکه فارغ‌التحصیل دانشسراى عالى معدلش از من کمتر بود اما او اعزام شد. فوق لیسانس را در رشته روانشناسى دانشگاه تهران سپرى و در سال 1347 فارغ‌التحصیل شدم. براى بار دوم قرار شد به خارج اعزام شوم. بورس 2 ماهه مخصوص آموزش ابتدایى براى کشور ژاپن بود.
امکاناتش هم فراهم شد به دلیل اینکه بچه‌ها تنها بودند می‌خواستم از رفتن صرف نظر کنم اما چاره اى نبود باید می‌رفتم. بعد از برگشت به عنوان معلم رسمى و با حقوق 150 تومان به استخدام آموزش و پرورش درآمدم که ظرف مدت 2 سال حقوقم دو برابر شد و وضع مالى خانواده خوب شد. سال 1342 مجله اى با تیراژ 4000 نسخه به نام معلم به چاپ می‌رساندم. بعد به تهران دعوت شدم تا کارشناس تربیت معلم شوم، این بود که سال 1344 به تهران منتقل شدم که براى فرزندانم خیلى خوب بود. پسر بزرگم فارغ‌التحصیل دانشگاه علم و صنعت و پسر دومم مهندس مکانیک است، پسر سومم در رشته راه و ساختمان تحصیل کرده و پسر چهارمم نیز در حال حاضر دانشجوی دکترى در رشته برق در خارج از کشور است و دختر بزرگم 2 مدرک دکترا در دو رشته بیوشیمى و حقوق از دانشگاه هاى خارجى دارد و دختر کوچکم نیز پزشک است و در دانشگاه الزهرا تدریس می‌کند. سال 1352 از آموزش و پرورش به دانشگاه منتقل شدم. ابتدا مدیر بخش آموزش ابتدایى بودم، بعد استادیار شدم و با همین درجه در سال 1375 از وزارت علوم و تحقیقات بازنشسته شدم. البته بازنشستگى ناخواسته بود، تا سال گذشته هم به تدریس ام ادامه می‌دادم که با شروع دیالیز تدریس را کنار گذاشتم. سابقه مدیریت گروه روانشناسى تربیتى دانشگاه علامه طباطبائى و تدریس در دانشگاه هاى تهران را در کارنامه علمى خود دارم و از تحصیلات حوزوى نیز برخوردار هستم. همچنین تاکنون 43 کتاب با موضوعات روانشناسى رشد، روانشناسى یادگیرى، اصول ادبیات کودکان و فلسفه آموزش و پرورش به چاپ رسانده و 3 کتاب دیگر دردست چاپ دارم. از دیگر سوابق علمى خود می‌توانم به استاد ممتاز دانشگاه تربیت معلم، استاد و پژوهشگر نمونه دانشگاه علامه طباطبایى و عضو شاخص هیئت علمى دانشکده پزشکى دانشگاه شهید بهشتى اشاره کنم.
· شیرین‌ترین خاطره خود را از دوران خدمتتان بیان کنید؟
بهترین سال‌های خدمت من 10 سالی بود که در دانشسرا تدریس می‌کردم. از نظر من دانشجو فقط دانشجو نیست. معتقد بودم و هستم که دانشجویان جانشین من در آینده خواهند بود.
· وقتى حکم بازنشستگی‌تان را دریافت کردید چه حسى داشتید؟
حکم بازنشستگی‌ام را هنوز دریافت نکرده‌ام زیرا که بازنشستگى به معناى واقعى وجود ندارد و من در حال حاضر مشغول فعالیت‌های آموزشى خود هستم، کارم را ادامه می‌دهم.
· به عنوان یک بازنشسته چه انتظارى از صندوق بازنشستگى کشورى دارید؟
انتظارم این است که به بازنشستگان که سرمایه معنوى این مرز و بوم بوده و زمینه ساز پیشرفت این کشورمى باشند توجه زیادى شود تا با روشن بودن افق دوران بازنشستگى، جوانان ما شادابى و نشاط را در این دوره ببینند و با انگیزه بیشترى در راستای سربلندى کشور گام بردارند و تلاش کنند. پس صندوق بازنشستگى کشورى زمینه‌ساز این شادابى و نشاط می‌تواند باشد.
· یک جمله خطاب به مدیرعامل صندوق بازنشستگى کشورى بگویید؟
همین که تلاش کنند و خوب عمل کنند موفقیت بزرگى است. فکر بازنشسته‌ها باشند بازنشستگان احتیاج به توجه دارند و فضایى در کشور ایجاد شود تا بازنشستگان فعالیت‌هایی را به صورت پاره وقت نه به اندازه زمان اشتغال انجام دهند تا زمینه سلامتى و کارآیى آنان بیشتر شود و خود را از کار افتاده به حساب نیاورند.
· بازنشستگى را در یک جمله توصیف کنید؟
بازنشستگى یک تعارف است و به معناى واقعى وجود ندارد. کسى کامل بازنشسته نمی‌شود. براى معلمین بازنشستگى وجود ندارد. معلم همیشه معلم است، فقط یک زمان 42 ساعت و یک زمان چند ساعت در هفته کار می‌کند.
۲۳ فروردین ۱۳۹۳ ۰۸:۰۷
تعداد بازدید: ۵۱۲

اظهارنظر

تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید