<br> ▪ شخصیت افراد را با رفتار و عملکرد آنها یکی نگیرید (البته همیشه هم دو تا نگیرید، بعضیها شخصیتشان از رفتارشان هم بدتر است!)<br> ▪ سطح تحمل خود را بالا ببرید (وگرنه به زودی منفجر میشوید!)<br> ▪ پای قول خود به دیگران بایستید. (وگرنه نقش زمینتان میکنند!)<br> ▪ فرض را بر خوب بودن دیگران بگذارید. (بالاخره هر فرضی هم محال نیست!)<br> ▪ ابتدا درک کنید تا بعداً درک شوید. (حتی اگر آنقدر منتظر بمانید تا موهایتان به رنگ دندانهایتان شود!)<br> ▪ اشتباهات خود را بپذیرید و پوزش بخواهید. (اگر هم نمیپذیرید باز پوزش بخواهید چون دیگران ظاهربین هستند!)<br> ▪ به نظرات ستیزگرایانه یا تهمتهای ناروا بیاعتنا باشید. (میتوانید هم بگوئید: چشم حسودها کور!)<br> ▪ شخص و شرایط را بپذیرید. (گمان نکنم چارهٔ دیگری داشته باشد!)<br> ▪ اجازه دهید نتایج طبیعی عملکرد افراد، رفتار مسئولانه را در آنها ایجاد کند. (یعنی اخم و قطع پاداش و قطع اضافه کار و بداخلاقی، یادتان نرود!)<br> ▪ فرصتهائی را به آموزش دادن اختصاص دهید. (وگرنه تا آخر، خودتان باید همهٔ کارها را انجام دهید!)<br> ▪ به خاطر داشته باشید که انگیزه بیشتر تابع دل است نه ذهن. (و دل هم تابع پاداش، اضافه کار و ...!)<br> ▪ تفویض اختیار مؤثر داشته باشید. (و نگران این نباشید که دو سه روز بعد اداره بر سرتان خراب میشود!)<br> ▪ افراد را در طرحها و فعالیتهای معنیدار درگیر کنید. (تا هر روز با شما یا با همدیگر درگیر نشوند!)<br> ▪ بر سر محدودیتها، مقررات و انتظارات به توافق برسید. (چون بعداً خودتان ناچار هستید مراعاتشان کنید!)<br> ▪ از جنگ یا فرار پرهیز کنید. (البته چون احتیاط شرط عقل است. همیشه زره فولادیتان را بر تن داشته باشید!)